144مىشوند. وقتى در بقاء فنا شوند. پس فنا به مفهوم نيست و نابود نمىباشد.
در واقع مىتوانيم بگوييم ما، شما، آنها، همه و همه سرانجام در او فنا مىشوند. فقط اوست كه پاينده است و در چيزى فنا نمىشود. ذرات وجود همۀ عالم در حال تسبيح اويند. و تا قيامت او را تسبيح مىكنند. تا آنگاه كه به او ملحق شوند. خدايا به راستى همه چيز از توست و سرانجام به سوى تو باز مىگردند و در تو فنا مىشوند.
بانك اللّٰهاكبر بلند شد. اذان صبح است. مؤذن مىگفت: «خدا بزرگترين است. خدا بزرگترين است. شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست... نماز بهتر از خواب است.» اين جمله آخرى را اولين بار بود كه مىشنيدم.
به هر حال نماز صبح آغاز مىشود، و من حيران و پكر، قرآن را سر جايش گذاشتم تا به نماز بايستم.
هر چه هست، خداست
نماز تمام شد. از همسرم خبر نداشتم كه بعد از انجام عمرۀ مفرده نيابتى، آيا به هتل رفته و يا در حرم مانده است؟ لذا به جاى هميشگى يعنى محل اتصال امتداد حجرالاسود به پلههاى مسجد رفتم تا اگر او نرفته باشد، در آن جا ببينم. روى پله به انتظار همسرم نشستم. دوباره به مسائل يك ساعت قبل فكر كردم. نه خودم فكر كنم، فكر خودش آمد. تا به گريهام نيندازد، تا خُردم نكند، دستبردار نيست. به آن جا رسيدم كه چرا برخى از انديشمندان ما يكدفعه مىروند و در اثبات وجود خدا قلمفرسايى مىكنند؟
از خدا شرم مىكنم وقتى كتابى در اثبات وجود خدا مىبينم! يعنى