117
مشتاق لقاى جان فزايند و ليك
از قال گذشتهاند و حالى دارند» 1
حال كه متوجّه «دل» خود شدهاى و مىخواهى آن را از ناپاكىها، پاك سازى، چه بايد كنى و چگونه بايد باشى؟ سيفالدين باخرزى گويد:
«آنها كه سالها بر در حجرۀ محبّت «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ» معتكف بودهاند و هر چه رقم ما سوى اللّٰه دارد، از حرم سينه بيرون كردهاند، نه بر آسمانى التفات بوده و نه بر زمين؛ نه اميد بهشت دامن وقت ايشان را تاب داده و نه خوف آتش دوزخ، گريبان حال ايشان گرفته. نقود كاينات از صفحۀ ضمير ايشان به كلّى محو شده، مگر هستى او و طلب او تو را كه بر هر گوشهاى از ريشۀ دستار خود عشقى است؛ بر هر تركى از كلاه جاه خود ميلى است، بر هر تكمهاى از قباى خود تكيهاى؛ دعوى محبّت، از تو چگونه درست آيد؟ در اين راه منزل اوّل دل دادن است و منزل دوّم، شكرانه را جان بر سر نهادن». 2
از كعبۀ جسم آمدى در كعبۀ دل؟
* * *
از كعبۀ تن ره به كوى دل گرفتى؟
در عرش رحمان از صفا منزل گرفتى؟