120اى على... اى قضاوت داود
اى على... اى تحمل ايوب
اى على... اى شكوه ابراهيم
اى بزرگ آيتى، ز غيب و شهود!
سينهات به فراخناى هفت آسمان بود و نورت، برگرفته از سايۀ عرش خدا. و تو خود، فرشتهاى زمينى و انسانى و آسمانى بودى، و درد تلخ و بزرگ تو، زيستن با ما!...
تو از سلالۀ آن سلسلۀ پاكنهادى بودى كه دنيا و آنچه در آنست در برابر بهاى معنوىات بىبهاست و حكومت و رياست و دنيا و فرمانروايى در برابر شكوه روحت به رايگان هم نمىارزد.
اما تو، اى قديس پاك، با خاكيان نشست و برخاست مىكردى و از پيامبر زيباترين و محبوبترين كنيۀ دلخواهت را جايزه گرفتى...
- آرى اى «ابوتراب»!
در كنار اينهمه، نهروانيان و پيروان جمل و اهل بغى در «صفين» به جنگ تو آمدند و تو، به ناچار با «قاسطين و ناكثين و مارقين» به نبردى مقدس و خدايى برخاستى و عمرى را با جهل ابوجهلها و لهيب آتش فتنۀ ابولهبها و زوزههاى معاويهها و بىشعورى ابوموسى اشعرىها و سفاهت ابوسفيانها و لجامگسيختگى «ابنملجم»ها درگير بودى و پتك حق بر فرق باطل مىكوبيدى.
*
اى على، اى حقيقت روشن
اى على، اى جمال جلوۀ داد