121اى على، اى طلوع، در ظلمت.
اى كه ميلادت، انفجار «فلاح»
سخن بسيار است و مجال اندك، فرصت آن نيست كه از شكوه ولادتت، از برگرفتن نامت از نام خداى على اعلا، از مراسم نامگذارىات، از دوران كودكىات در دامان تربيت محمّدى، از جوانى و رزمهايت، از مردانگى ايثارهايت، از زهد و عبادتهايت، از اخلاص و استقامتت، از شيردلى و شجاعتت، از دانش و حكمتت، از نهجالبلاغۀ فياضت، از «غرر الحكم» موج خيز و درخشانت، از سخنورى و فصاحتت، از نيايشهاى شبانهات، از... از... سخنى بگويم.
اما...
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
وما تشنگان چشمۀزلال معرفتتاميدواريم تا در پرتو شناخت بهتر و بيشتر تو، راه زندگى را روشنتر پيدا كنيم و تو را اسوۀ خويش سازيم.
چرا كه تو اسوۀ انسان و الگوى ايمان آورندگان اخلاص پيشهاى، و انسانيّت از تو درس مىگيرد. تو نسخۀ منحصر به فرد عالم خلقتى، جان بركف نهادۀ راه دينى، شهيد عدل كشتۀ شرفى، معجون «اشك» و «آهنى». وجودى چند بعدى هستى.
اى نخستين شهيد، در محراب