63اسب واژگون شد و خود را برگردن اسب آويخت. اسب (به اشتباه) وى را به طرف سپاه عمربن سعد برد، از اين رو دشمن احاطهاش كرد و با شمشير و نيزه بر بند بند وى ضربتى وارد كرد؛ بهطورى كه جاى سالم در بدن آن حضرت يافت نمى شد؛ «قَطَعُوهُ بِسُيُوفِهِمْ إِرْباً إِرْباً» . 1
على اكبر در واپسين لحظات حيات، بانگ برآورد و از پدر اينگونه خداحافظى كرد:
«عَلَيْكَ مِنِّي السَّلامُ يٰا أبٰا عَبْدِاللّٰه، هٰذٰا جَدِّي قَدْ سَقٰانِي بِكَأْسِهِ شَرْبَةً...»؛ 2
«از من به تو سلام، اى ابا عبداللّٰه، اين جدّم پيامبر است كه با جام خود سيرابم كرد.»
در لهوف آمده است: على اكبر چنين فرمود:
«يٰا أَبَتٰاهُ عَلَيْكَ مِنِّي الْسَّلاٰمُ، هٰذٰا جَدِّي يُقْرِئُكَ السَّلٰامُ وَ يَقُولُ لَكَ: عَجِّلِ الْقُدُومَ عَلَيْنٰا...».
امام خود را به كنار پيكر مجروح و خونين على اكبر رسانيد. به روايت سيدبن طاووس امام صورت خود را بر صورت على نهاد و اظهار داشت:
«قَتَلَ اللّٰهُ قَوْماً قَتَلُوكَ»؛ 3
به نوشتۀ حائرى مازندرانى، امام عليه السلام عمربن سعد را نفرين كرد و فرمود:
«... سَلَّطَ اللّٰهُ عَلَيْكَ مَنْ يَذْبُحَكَ مِنْ بَعْدِي عَلىٰ فِرٰاشِكَ»؛ 4 «... بعد از من خدا كسى را بر تو مسلّط كند كه تو را در رختخواب بكشد.»