265كرد. نماينده، با ديدن آن سر نورانى، از يزيد پرسيد: اين سر از كيست؟ يزيد گفت: از حسين، پرسيد: پدرش كيست؟ گفتند: علىبن ابى طالب. از مادرش پرسيد. گفتند: فاطمه بنت رسولاللّٰه. در اين هنگام آن مرد رومى گفت: «واى برتو و بركيش تو، كيش من از كيش تو بهتر است.»
و افزود: «پدرم از نبيرههاى داوود است كه پدران فراوانى ميان من با داوود فاصلهاند و نصارى مرا مورد احترام ويژه خود دارند ولى شما كسى كه ميان او و پيامبر يك مادربيش فاصله نيست به قتل مىرسانيد؟ اين چه آيينى است كه شما داريد؟!» 1
ابن حجر مىنويسد: «هنگام حركت اسرا به سوى شام، راهب مسيحى كه از دور ناظر ورود آنان بود، دربارۀ «سر» پرسيد. بعد از آگاهى از سر امام حسين عليه السلام ، به آنان گفت: «شما قوم بدى هستيد!» و سپس تقاضا كرد تا با پرداخت دههزار دينار، يك شب ميزبان آن سرِ مطهّر باشد و آنان نيز پذيرفتند. او آن سر را با عطر و گلاب شستشو داد و تا صبح در برابر آن به عزادارى پرداخت و بعد مسلمان شد و از «دَير» بيرون آمد و به پذيرايى اهلبيت امام عليه السلام پرداخت. 2
يحيىبن حكم - برادر مروان - نيز با ديدن سرحسين عليه السلام اعتراض كرد و بهعنوان مخالفت، مجلس يزيد را ترك كرد و گفت: «در هيچ كارى با شما همراهى نخواهم كرد». 3
ب - انزوا به عنوان اعتراض
* يكى از شاميان در شام، با ديدن سرحسين عليه السلام ، از دستگاه خشمگين شد و به خانه رفت و تا مدت زمانى طولانى در را به روى خود بست و بهعنوان اعتراض از خانه بيرون