186امام عليه السلام پاسخ داد: «هنگامى كه وقت نماز فرا رسيد، اذان و اقامه بگو تا بشناسى پيروز كيست.» 1
اين مطلب كنايه از اين است كه نماز اساس اسلام است؛ «اَشْهَدُ أنّكَ قَدْ أقَمْتَ الصَّلاة...».
نماز در ظهر عاشورا
در، الكامل ابناثير 2 و تاريخ طبرى 3 آمده است: «در گرماگرم نبرد، ابوثمامۀ صاعدى (عمروبن كعب) به امام عليه السلام گفت: فدايت شوم، دوست دارم تا آخرين نمازم را به امامت شما به جاى آورم».
امام عليه السلام سر خود را بهطرف آسمان گرفته، نگاهى كرد و گفت: «نماز را به يادم آوردى، خدا تو را از نمازگزاران و ذاكران محسوب بدارد. آرى؛ اين ساعت، ساعت نماز است، از آنان بخواه كه از جنگ دست بردارند تا نماز اقامه كنيم». 4
از سوى امام عليه السلام «آتشبس موقت» پيشنهاد شد.
«حصينبن نمير» از ميان لشكر كفر پاسخ داد: «إنَّها لاٰ تُقْبَل»؛ «نماز شما پذيرفته نيست!» حبيب بن مظاهر، پاسخ داد: «نماز پسر پيامبر پذيرفته نيست ولى نماز شما پذيرفته است؟!». بار ديگر درگيرى اوج گرفت. امام لشكر خود را به دو گروه تقسيم كردند؛ گروهى مشغول نبرد شدند و گروهى ديگر به نماز ايستادند و امام عليه السلام نماز ظهر و عصر آن روز را به صورت «نماز خوف» خواندند؛ 5 چنانكه در تاريخ طبرى آمده است: امام عليه السلام در ظهر عاشورا نماز خوف خواند. 6
برخى نوشتهاند: فقط امام عليه السلام به نماز ايستادند و ياران پروانهوار با ايما و اشاره