141
ضَرغام، وَ سَيف حسام، في كفّ بَطَلٍ همام مِن آل خَيرِ اْلأنام». 1اى امير تو مرا به سوى شيرى شرزه فرستادى او شمشيرى برنده در دست قهرمانى بىهمتا از آلمحمّد است.
در كتاب معالىالسبطين آمده است: سيصد تن از مزدوران عبيداللّٰه دور خانۀ طوعه را، كه مسلم در آنجا بود، محاصره كردند و جنگى تمام عيار و تن به تن درگرفت كه مسلم در آغاز نبرد چند تن از آنان را به خاك افكند.
در سفينةالبحار، مادۀ «سلم» آمده است: مسلم جنگجويان عبيداللّٰه را با دست خود به پشت بامها پرتاب مىكرد و مردانه رجز مىخواند و هماورد مىطلبيد و حماسه مىآفريد. او چنين مىخواند:
أَقْسَمتُ لا أُقْتَل إِلّا حُرّاً
«سوگند ياد كردهام كه كشته نشوم مگر در حال آزادگى، گرچه مرگ تلخ است.
ولى هركسى در فرجام آن را مىچشد. خوف آن دارم كه عليه من فريب و نيرنگى به كار گيرند يا به من دروغ بگويند.»
اعثم كوفى در ادامۀ رباعىِ فوق، اين مصرع را مىافزايد كه مسلم فرمود:
«أَضْرِبُكُمْ وَلٰا أَخٰافُ ضُرّاً» ؛ «با شما مىجنگم و از مشكلات نمىهراسم.» 3
اين سخنان، رجز و جواب شرافتمندانهاى بود به پيشنهادى كه محمدبن اشعث به مسلم داد و گفت: «اى مسلم، در امانى، تسليم شو»، ولى مسلم فرمود: تسليم شدن مساوى است با مرگ! و من مرگ شرافتمندانه را انتخاب مىكنم.
مسلم در كوفه يك تنه مىجنگيد و حال آنكه در حدود صدهزار نفر از بىوفايان كوفه دست بيعت با او داده بودند. 4