74بعد، بيانى فرمود كه خلاصۀ مضمونش اين است:
«اين (كعبه) خانهاى است خداوند حكيم، آن را وسيلۀ امتحان بندگان قرار داده و آنان را مأمور به تعظيم و زيارت آن فرموده است، تا ميزان روشنى براى اخلاص و تسليم در امر عبادت و بندگى و خضوع در پيشگاه خدا، در ميان بشر باشد و افراد خالص الايمان و منقادِ در برابر فرمان حضرت خالقِ سبحان، از مردم منافق بىايمان جدا شوند.
اين خانه قرارگاه پيغمبران و قبلهگاه نمازگزاران و راه رسيدن به مغفرت و رضاى حضرت ايزد منّان است. پس منظور، نه پرستش سنگ است و عبادت بيت، بلكه معبود به حق، اللّٰه است كه خالق جسم و جان آدميان است و آفريدگار زمين و آسمان.
تعظيم اين خانه و استلام اين حجر، به قصد اطاعت امر اوست.»
سپس امام عليه السلام ، در جواب سؤال ديگر ملحد كه علىرغم فطرت خود، در وجود خالق حكيم عالَم نيز شبهه داشت، شواهد روشنى از آثار احاطه و قيّوميّت حضرت حق، طورى بيان فرمود كه مرد زنديق از شدت حيرت، دم فروبست و با ذلت و مسكنت تمام از جا برخاست و پيش يارانش آمد و مانند كسى كه از زير بار سنگينى بيرون آمده و خسته و ناتوان شده است، نشست و گفت:
«سألتكم ان تلتمسوا لي جمرة فالقيتموني على جمرة ».
«من از شما سنگريزهاى خواستم كه با آن بازى كنم و دورش بيفكنم، شما مرا در ميان دريايى از آتش افروخته و شعلهور افكنديد كه رهايى و تخلّص از آن، برايم محال مىنمود.»
يعنى من يك كسى را مىخواستم كه بازيچهاى در دست من باشد و با زبانم او را بكوبم. شما مرا به دست كسى انداختيد كه با بيان آتشينش نزديك بود همه چيزم را بسوزاند و نابود كند.
گفتند: خاموش باش! تو امروز با اين واماندگى و بيچارگىات، ما را رسوا كردى.
تاكنون كسى را ناتوانتر از تو در مجلس او نديده بوديم. گفت:
«ابي تقولون هذا؟ أنه ابن من حلق رئوس من ترون ».
«آيا به من چنين حرفى مىزنيد؟ او پسر كسى است كه سرهاى تمام اين جمعيت را كه مىبينيد، تراشيده است.»