73مقدّسات دينى را 1300 سال و بلكه هزاران سال پيش، امثال ابن ابى العوجاها و ابن مقفّعها، ربودهاند.
بارى، ابن ابىالعوجا كه فردى ملحد و مادّى بود و به ارزش هر كار، از دريچۀ منفعت مادى آن كار مىنگريست و اعمال حج و سعى و طواف و استلام حجر را، كارى عارى از منافع صورى مىديد، وقيحانه لب به اعتراض و اهانت نسبت به حجّاج مسلمان گشود و آنچه در باطن داشت، ظاهر ساخت.
امّا، امام صادق عليه السلام كه نورانيّت فكر مقدّسش، همچون آفتاب بر فضاى جانها، تابيده و دنيا و حيات مادى را، آن چنان كه هست، به انسانهاى پاكدل معرفى فرموده است، به طورى كه تربيتشدگان مكتب توحيد و عرفان آن حضرت، دنيا را، بىارزشتر از آن مىدانند كه هدف و غايت فعاليت انسان باشد، بلكه در همه جا خدا را مىجويند و از همه كار، رضاى خدا را مىخواهند، در مقابل افكار كودكانۀ ابن ابىالعوجا و گفتار جاهلانهاش، با وقار و متانت خاص حضرتش، جملاتى فرمود كه ريشۀ خباثت نفس او و همفكران او را، نشان داد و از پايان شوم و عاقبت وخيمى كه در انتظار آنان است، باخبرش كرد كه بدان:
«إن من أضله الله و أعمى قلبه استوخم الحق و لم يستعذ به و صار الشيطان وليه و ربه و قرينه يورده مناهل الهلكة ثم لا يصدره الخ ». 1
«هر كسى را كه خدا (به كيفر طغيان و عصيان) گمراهش كند و چشم دلش را نابينا سازد (توفيق درك حقايق از او بر گيرد و در اثر خذلان و به حال خود رها شدن، در ظلمات و تيرگيهاى آلودگى به شهوات نفسانى غوطهور گردد و مانند جُعَل، انس به قاذورات پيدا كرده و همچون خُفّاش، از نور، گريزان شود. مسلّم، اين چنين مزاج آلوده و منحرف، ذائقۀ حقشناسى از او سلب مىشود) حق، در ذائقۀ او تلخ و ناگوار مىآيد و طعم حق را، مطبوع و گوارا نمىيابد.
(زمام تفكر و تشخيص و تصميمش، به دست شيطان عَنود مىافتد) شيطان، ولىّ و اختياردار او مىشود و عاقبت، او را به سرچشمههاى هلاكت و بدبختى، واردش مىكند و هرگز از آن مهلكه، بازش بر نمىگرداند.»