75اين جمله به قدرت بيان و نفوذ كلام پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله اشاره دارد؛ چون در ميان عرب متكبّرِ پرنخوت، تراشيدن سر، علامت ذلت و خوارى بود. به اين آسانى نمىشد كسى را وادار به سرتراشى كرد. حال، مرد ملحد، منظورش اين بوده كه شما مرا ملامت مىكنيد كه چرا در مقابل زبان و بيان جعفر بن محمد عليهما السلام ، تسليم شدم. مگر او را نمىشناسيد؟ او پسر همان كسى است كه چنان بيانش نافذ و ارادهاش قاطع بوده است كه روز عيد قربان، ملت عرب و ساير ملل و اقوام عالم را وادار به سرتراشى كرده است. 1
اين بود شبهۀ يك مرد مادّى به نام ابن ابى العوجا در سيزده قرن پيش كه در هر عصرى، از زبان و قلم همفكران او، يعنى مادّى مسلكان، به عبارات گوناگون تراوش مىكند و مايۀ بازارگرمى مشتى سبكمغزان بىخرد مىشود.
آرى، اين كوتاهفكران معاند، تنها صورت ظاهر كار را مىبينند و خانهاى از سنگ و گل خالى از زينت و زيور؛ بيابانهايى خشك و سوزان را مشاهده مىكنند و مراسمى به ظاهر بىفايده و نامطبوع را مىنگرند. پيش خود مىگويند، آخر اگر اين خانه، خانۀ خداست، پس چرا بايد اين چنين ساده و عارى از همه گونه تجمّل باشد و در منطقهاى خشك و سرزمينى پر از سنگ و خاك، با آب و هوايى دور از لطافت و صفا واقع شود و دستورالعملهايى اين چنين كه عقل و طبع، آن را نپسندد، داشته باشد؟ آيا نمىشد كه خدا قصرى رفيع و بنايى مجلّل در منطقهاى خوش آب و هوا، پر از اشجار مثمر و انهار جارى، گلزارهاى فرحانگيز و ساير موجبات تفريح و تفرّج، به نام خود برگزيند و دستورالعملهايى مطبوع و عقلپسند صادر و مردم را به آن قصر زيبا و آن منطقۀ مصفّا، دعوت كند و انجام آن وظايف را بخواهد؟
بيابانهاى تفتيده و سوزان حجاز چرا؟ خانۀ سنگ و گلى براى چه و آن اعمال شاقّ خالى از منفعت به چه منظور؟
بله، به قول شاعر عرب:
قُلْ لِلَّذِي يَدَّعِي فِي الْعِلْمِ فَلْسَفَةٌ
حَفِظْتَ شَيْئاً وَغٰابَتْ عَنْكَ اشْيٰاءٌ
بگو به آن كسى كه ادعاى فهم و علم و درايت دارد، يك چيز را حفظ كردهاى و چيزهاى فراوان ديگرى از نظرت پنهان مانده و از دركش عاجز گشتهاى. تو، جسم را مىبينى و از روح لطيف آن بىخبرى. تو، بيت را مىبينى و از ربّ البيت در حجابى. تو بيابان خشك عرفات و مشعر را مىبينى و از حلاوت راز و نيازهاى عاشقانه و اشك و آههاى پرسوز و گداز دلباختگان به آن محبوب جميل پنهان از چشم سر و پيدا به چشم جان، به كلى بىاطلاعى.
3- چرا خانۀ خدا، در مناطق دلپذير و مصفّا بنا نشده است؟
خطبۀ قاصعۀ امام اميرالمؤمنين عليه السلام ، به سؤال بالا و سؤالات ديگرى مشابه آن، پاسخ مىدهد. اينك ما، قسمتى از آن خطبه را كه مربوط به حجّ است، جمله به جمله، نقل و ترجمه مىكنيم، تا به رمز تشريع حجّ و تعظيم شعائر الهى، از طريق بيان امام، آشنا شويم.
«أ لا ترون أن الله سبحانه اختبر الأولين من لدن آدم صلوات الله عليه إلى الآخرين من هذا العالم بأحجار لا تضر و لا تنفع و لا تبصر و لا تسمع فجعلها بيته الحرام الذي جعله للناس قياما ثم و ضعه بأوعر بقاع الأرض حجرا و أقل نتائق الدنيا مدرا و أضيق بطون الأودية قطرا بين جبال خشنة و رمال دمثة و عيون و شلة و قرى منقطعة لا يزكو بها خف و لا حافر و لا ظلف».
«آيا نمىبينيد كه خداوند سبحان، پيشينيان را، از زمان آدم عليه السلام تا آخرين نفر از اين جهان، بهوسيلۀ سنگهايى آزمايش فرموده است كه نه زيان دارند و نه سودى مىرسانند. نه مىبينند و نه مىشنوند. پس آنها را بيتالحرام خود قرار داد (خانۀ محترمى كه پاسدارى حرمتش بر همه كس لازم است)؛ خانهاى كه وسيلۀ برپا بودن (صلاح و سداد زندگى اجتماعى) مردم است.
آن خانه را در نقطهاى قرار داد كه سختترين نقاط زمين است و كمخاكترين جاهاى بلند دنيا و تنگترين درّهها، بين كوههاى ناهموار و شنهاى نرم و چشمههاى كمآب و آبادىهاى دور از هم كه آنجا (از آن جهت كه سرزمينى فاقد هواى مناسب و خالى از آب و گياه است) نه شتر فربه مىشود، نه اسب و استر و نه گاو و گوسفند.»