68محسوب نمىشود و فاقد ارزشهاى واقعى است.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : «انما فرضت الصلاة و امر بالحج و الطواف و اشعرت المناسك لا قائمة ذكر الله ، فاذا لم يكن في قلبك للمذكور الذي هو المقصود و المبتغى عظمة و لا هيبة فما قيمة ذكرك ». 1
«منظور ازوجوب نماز و حجّ و طواف و ديگر مناسك، بهپاداشتن ياد خداست. پس وقتى قلب تو از هيبت و عظمت خدا كه مقصود و مطلوب اصلى از عبادات است خالى شد، در اين صورت، تنها ذكر زبانى (و اعمال خشك بدنى) چه ارزشى خواهد داشت؟!»
صورت اعمال حج، نمايندۀ سير منظّم روح انسان كامل است كه مراحل عبوديّت را دقيقاً مىپيمايد و خود را از تمام علايق مادّى و زخارف دنيوى، منقطع مىسازد و از توغّل و فرورفتگى در ظلمت عالم نفس، بالا مىكشد و به استغراق در نورانيت عالم ربّ مىرساند. 2
حجّ واقعى، حركتى است كه در روح حاصل مىشود؛ سير و تحوّلى است كه در جوهر نفس انجام مىگيرد. حساب حج، حساب تكامل و تبديل ناقص به كامل است؛ از قوّه به فعل آوردن و خام را به حدّ پختگى رسانيدن و مانند كيميا، فلزّى را به فلزّ ديگر مبدّل ساختن، و نه حساب بازى و سرگرمى كه بعضى پنداشتهاند.
درك و شعورهاى سطحى كجا و سير و تحوّلهاى تكاندهندۀ سالكين الىاللّٰهكجا؟
آيا همين اعمال حجّ ما بود كه امام صادق عليه السلام را، از خود بىخود مىساخت؟
مالك بن انس (پيشواى فرقۀ مالكيّه) مىگويد: يك سال با آن حضرت، به حج رفتم.
به هنگام احرام كه سوار بر مركبش بود، هر چه مىخواست بگويد لبّيك صدا در گلويش قطع مىشد و از مركبش سرازير مىشد. گفتم: «فرزند رسول خدا! لبّيك بگو و ناچار بايد بگويى.» فرمود: