117
«ووقفوا مواقف أنبيائه و تشبهوا بملائكته المطيفين بعرشه يحرزون الأرباح في متجر عبادته و يتبادرون عنده موعد مغفرته ». 1
«و ايستادهاند (اجابتكنندگان دعوت خدا براى حج) در جاى ايستادن پيغمبران خدا، و خود را (با طواف بر گرد بيت خدا) به فرستگانى شبيه مىكنند كه بر گرد عرش خدا مىچرخند، در حالتى كه (با اين كار خود) در آن تجارتگاه پرستش و بندگى خدا، بهرههاى فراوان به دست مىآورند و براى (رسيدن به) ميعاد غفران خدا، مىشتابند و بر يكديگر پيشى مىگيرند.»
به راستى كه اگر انسان، حواسش جمع باشد و در كار خود، دقيق و عميق شود و خوب بداند و بفهمد كه در كجاست و با چه كسى هست و در چه موقعيّتى قرار دارد، حتماً دلش تكان مىخورد و حال عجيبى به او دست مىدهد. خود را، در آسمان عزّ و شرف، محفوف فرشتگان و همپاى پيغمبران و شبيه چرخندگان دور عرش خدا مىبيند. دنيا ومافيها، در نظرش بىارزشترين چيزها مىآيد و يك نوع حال صفا و رقّت و روحانيت مخصوص در خودش مىيابد و لذّتى غيرقابل توصيف در اعماق روح و روان خويشتن احساس مىكند كه آن حال و آن لذّت، در هيچ جاى دنيا و در هيچ حالى از حالات زندگى يافت نمىشود.
و همان حال صفا و رقّت روحى، بهرۀ عظيمى است كه بايد در اين سفر سعادتثمر، نصيب انسان شود.
و جا دارد كه آدمى، هر چه از مال و جاه و مقام دنيا دارد، همه را رها كند، تا آن حال بسيار گرامى را كه رمز تحوّل روح و سرمايۀ عزّت و سعادت جاودانى است، به دست آورد.
حال اگر اين بندۀ حاجى(!) نتواند آن سرمايۀ فوقالعاده عزيز و گرامى را بياورد(!) و يا نتواند آنچه را كه آورده نگه دارد(!) و يا از اصل نداند چه بخواهد(!) و يا كارى كند كه از صلاحيّت انعام و اكرام بيفتد(!)، تقصير كسى نيست. 2
گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست؟