152دستم انگار يك ابابيل است
بين سعى و صفا دلم جارى
مثل موجى كه از دل نيل است
چو پرستو به كوچ، دل دادم
لحظهاى پر زدم ز مردۀ خويش
بت من ذرهذره جان مىداد
پشت قانون زخمخوردۀ خويش
مثل شعرى فشردمش در هم
چشم خيسى كه عشق را مىديد
كاش اين خواب، دائمى مىگشت
يا كه جان مرا كسى مىچيد
در فضاى اتاق پر شده بود
بوى عطر صميمى كعبه
قطره قطره ز اشك جارى بود
آرزوى قديمى كعبه
عباس محمدى - استان مركزى
سورههاى اشك
از چارسو سنگم زدند آنروز مردم