125
اى حجاب فاطمه بنت اسد
سالار فرامرزى - اصفهان
نجوايى با كوه احد
احد!!
يك دم زبان بگشا
چرا آرام و ساكت سر به زير افكندهاى، تنهاترين تنها؟!
كه از شرم نگاهت نيك مىخوانم
ميان سينهات آتشفشانى از سكوت و درد مىجوشد
بيا با اين مسافر، در غروب گرم و آتشخيز، لطفى كن
زبان بگشا
كه من چون تشنهاى در اين كويرستان
به دنبال تمام خاطرات خويش مىگردم
و با اشكم تمام خاك را بىوقفه مىكاوم
مگر نقشى بيابم از عبور گامهاى عاشقان خسته تاريخ،
بر روى خس و خاشاك اين صحراى خشكيده
اگرچه ديگر اينجا از صداى شيهه اسبان و آواز سنان و نيزه و شمشير
از فرياد زخمىها
صداى خنده مستانه دشمن
تلاش بىامان جنگجويان خداباور