94تبر، احترامِ مخصوص مىگذارند. 1
8 - رساله در تاريخ اديان
مير چاالياده در بحث «دياليكتيك تجلّيات قداست» آورده است: وقتى به عنوان مثال سخن از «پرستش و سجدۀ سنگ» مىرود، بايد دانست كه همۀ سنگها مقدّس تلقّى نمىشوند، همواره بعضى از سنگها به علّت شكل وبزرگى يا استلزامات آيينىشان، مورد پرستش و نيايش قرار مىگيرند وانگهى غرض عبادت خود سنگ نيست و سنگهاى مقدس به ميزانى كه ديگر سنگ ساده نيستند بلكه تجلّيات قداست به شمار مىروند - يعنى چيزى جز وضع متعارفشان به عنوان شىء - سجده مىشوند.
الياده، در خصوص «تجلّيات قدرت در سنگ» مىنويسد: سختى و زبرى و درشتناكى و دوام ماده، از لحاظ شعور مذهبى انسان ابتدايى، تجلى قداست است. هيچ چيز از خرسنگ با شكوه و سنگ خاراى عظيمى كه گستاخانه قد برافراشته، بىواسطهتر تمامى قدرتى را كه در آن نهفته است، بى هيچ قيد و بندى آشكار نمىكند و نيز چيزى از آن ارجمندتر و محتشمتر و هيبتانگيزتر نيست. وجود سنگ، مقدّم بر هر چيز ديگرى است. سنگ در وهلۀ اوّل چيزى است كه همواره عين خود است و عين خود مىماند، پايدار و باقى است و مهمتر از همه، اين كه زخم و ضربه مىزند، اما انسان پيش از آن كه سنگ را بردارد و به سوى چيزى و كسى بيفكند، لزوماً پيكرش بلكه دستكم نگاهش با آن تلاقى و برخورد مىكند و اين چنين به زبرى و قدرتش پىمىبرد. صخره چيزى را بر او مكشوف مىكند كه برتر از ناپايدارى موقعيّت بشرى است و آن نوعى هستى مطلق است، پايدارى و سرسختى و سكون و ابعاد و تناسب و خطوط كناره نماى غريبش، انسانى نيست بلكه گواه بر حضورى شگفت انگيز بيمناك، پر كشش و هراس انگيز است.
انسان در بزرگى و سختى و شكل و رنگ سنگ، واقعيت و قوّهاى مىبيند كه به جهانى غير