357گفت: چون سعى كردى ميان صفا و مروه مقام صفا و درجۀ مروّت ادراك كردى؟ گفتا: نى. گفت: هنوز سعى نكردى.
گفت: چون به منا آمدى منيّتهاى تو از تو ساقط شد؟ گفتا: نه. گفت: هنوز به منا نرفتى. گفت: چون به منحرگاه قربان كردى همۀ خواستهاى نفس را قربان كردى؟ گفتا:
نى. گفت: پس قربان نكردى.
گفت: چون سنگ انداختى هر چه با تو صحبت كرد از معانى نفسانى همه بينداختى؟ گفتا: نه. گفت: پس هنوز سنگ نينداختى و حج نكردى. باز گرد و بدين صفت حج بكن تا به مقام ابراهيم برسى!
شنيدم كه يكى از بزرگان در مقابل كعبه نشسته بود و مىگريست و اين ابيات مىگفت:
وَأصبَحْتُ يَوْمَ النَّفْرِ وَالعِيْسُ تَرْحَلُ
از حوادث جالب ديگر، داستان منقول از فضيل عياض است كه گفت: جوانى ديدم اندر موقف خاموش ايستاده و سر فرو افكنده، همه خلق اندر دعا بودند و وى خاموش مىبود. گفتم: اى جوان تو نيز چرا دعايى نكنى؟ گفت: مرا وحشتى افتاده است. وقتى كه داشتم از من فوت شد. هيچ روى دعا كردنم ندارد. گفتم: دعا كن تا خداى تعالى به بركت اين جمع تو را به سر مراد خود رساند. گفت: خواست كه دست بردارد و دعا كند، نعرهاى از وى جدا شد و جان با آن نعره از وى جدا شد.
ذوالّنون مصرى رحمه الله گويد كه: جوانى به منا ساكن نشسته و همه خلق به قربانى مشغول، من اندر وى نگاه كردم تا چه كند و كيست، گفت: بار خدايا! همۀ خلق به قربانها مشغولند و من مىخواهم تا نفس خود را قربان كنم اندر حضرت تو، از من بپذير. اين