355قوله تعالى: وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً 1
و از فرايض اعيان، يكى حجّت است بر بنده، اندر حال صحّت عقل و بلوغ و اسلام و حصول استطاعت و آن حرم بود به ميقات و وقوف اندر عرفات و طواف زيارت به اجماع و به اختلاف سعى ميان صفا و مروه و بىحُرم اندر «حرم» نشايد و حَرَم را بدان حرم خوانند كه اندر او مقام ابراهيم است و محلّ امن، پس ابراهيم عليه السلام را دو مقام بودست؛ يكى مقام تن و ديگر از آن، دل. مقام تن مكّه و مقام دل خُلّت، هر كه قصد مقام تن وى كند از همۀ شهوات و لذّات اعراض بايد كرد تا محرم بود و كفن اندر پوشيد و دست از صيد حلال بداشت و جمله حواسّ را اندر بند كرد و به عرفات حاضر شد و از آنجا به مزدلفه و مشعر الحرام شد و سنگ برگرفت و به مكّه، كعبه را طواف كرد و به منا آمد و آنجا سه روز ببود و سنگها به شرط بينداخت و آنجا موى باز كرد و قربان نمود و جامهها در پوشيد تا حاجى بود.
و باز چون كسى قصد مقام دل وى كند، از مألوفات اعراض بايد كرد و به ترك لذّات و راحات ببايد گفت و از ذكر غير محرم شد و از آنجا التفات به كون محظور باشد. آنگاه به عرفات معرفت قيام كرد و از آنجا قصد مزدلفه الفت كرد و از آنجا سرّ را به طواف حرم تنزيه حق فرستاد و سنگ هواها و خواطر فاسد را به منا امان بينداخت و نفس را اندر منحرگاهِ مجاهدت، قربان كرد تا به مقام خلّت رسد. پس دخول آن مقام امان باشد از دشمن و شمشير ايشان و دخول اين مقام إمن بود از قطعيّت و اخوات آن و رسول صلى الله عليه و آله گفت: «الحاج وَعَدَ اللّٰه يعطيهم ما سألوا او يستجيب لهم ما دعوا» حاج وفد خداوند باشند بدهدشان آنچه خواهد و اجابت كند بدانچه خوانند و دعا كنند و اين گروه ديگر، نه بخواهند و نه دعا كنند، فاّما تسليم كنند.
چنانكه ابراهيم عليه السلام كرد. إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ، قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِينَ. 2
چون ابراهيم عليه السلام به مقام خلّت رسيد از علائق فرو شد و دل از غير بگست، حتّى آن زمان كه جبرئيل بيامد و پلّۀ منجنيق بگرفت و گفت: «هل لك من حاجة » ابراهيم گفت: