354باشد من آن را بگردانم...». 1
وى داستان عرفانى جالب توجّه ديگرى نقل كرده كه مردى يك سال تمام در جوار كعبه معتكف شد و در اين مدّت نه غذا خورد و نه آب و نه خوابيد و اين حالت را عرفا عطيّۀ الهى مىدانند كه در اصطلاح عرفا به آن حالت «جمع» مىگويند. 2
مگر نه اينست كه فرشتگان نيازى به غذا ندارند و قوّت آنها ذكر و ياد خداست و اگر نيمۀ فرشتگى انسان تقويت شود از ملائك فراتر مىرود.
در داستانى ديگر از كرامات ابراهيم خواص در راه حج سخن گفته كه:
از ابراهيم سؤال مىكنند حقيقت ايمان چيست؟ او مىگويد: پاسخ را بايد عملاً ديد، به همراه سؤال كننده به راه خود ادامه مىدهد. در راه باديه هر شب آب و نان آنها از عالم غيب مىرسد، تا اينكه روزى در باديه به خضر نبى برخورد مىكنند. پس از احوالپرسى از يكديگر جدا مىشوند، وقتى همراه ابراهيم از او مىپرسد كه اين كه بود؟ مىگويد: پاسخ پرسش تو!
او خضر نبى بود و از من خواست با وى همراه شوم. من نپذيرفتم؛ زيرا ترسيدم كه اندر آن صحبت اعتماد از دون حق با وى كنم، توكّل مرا بشولاند و حقيقت ايمان حفظ توكّل باشد. با خداوند عزّوجلّ قوله تعالى: «وَ عَلَى اللّٰهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» 3
عرفا براى كعبه احترام بسيار قائل بودند بطورى كه: «... ابوطالب جرمى چهل سال به مكّه بود، اندر مكّه طهات نكرد، هر بار از مكّه به طهارت از حدّ حرم بيرون آمدى، گفتى: زمينى را كه خداوند تعالى به خود اختصاص داده و اضافت كرده است من كراهيّت دارم كه آب مستعمل من بر آن زمين ريزد...». 4
با نقل نظر هجويرى در باب حج و فلسفۀ آن، به بررسى كشف المحجوب در ارتباط با حج پايان مىدهيم: