353نويسنده داستانى در ارتبارط با حجّ هارون رشيد و كنجكاوى او در امتحان مردان خدا آورده كه از ديد جامعه شناسى و مردم شناسى بسيار قابل تأمّل است.
داستان در ارتباط با عبدالرّزّاق ّصنعانى، سفيان عينيه و فضيل عياض است. شرح آن موجب اطالۀ كلام مىشود و به اختصار بايد گفت: هارون آنها را با پول آزمود و تنها فضيل به دنيا و ثروت دنيا بىاعتنا بود.
حج در نظر عرفا تنها زيارت خانۀ خدا نيست بلكه ناديدن خويش است و ملاقات با خداى خانه در قلب. حكايتى جالب توجّه و آموزنده از بايزيد بسطامى نقل كرده است كه:
«... گفت: يكبار به مكّه شدم، خانه مفرد ديدم، گفتم: حج مقبول نيست كه من سنگها از اين جنس بسيار ديدهام. بار ديگر برفتم خانه ديدم و خداوند خانه ديدم، گفتم كه هنوز حقيقت توحيد نيست. سه بار ديگر برفتم، همه خداوند ديدم و خانه، نه.
به سرّم فرو خواندند: يا بايزيد اگر «خود» را نديدهاى و همه عالم بديدهاى، مشرك نبودى و چون همه عالم نبينى و خود را ببينى مشرك باشى، آنگاه توبه كردم و از ديدن هستى خود نيز توبه كردم. 1
كسى كه قدم در راه خانه و زيارت خانۀ او مىگذارد، بايد بندۀ محض باشد و منيّت خود را كنار بگذارد، همانگونه كه ابوالحسن محمد بن اسماعيل خيرالنسّاج چنين كرده است، كه هجويرى گفته:
«... خير النسّاج از بزرگان مشايخ و عازم حج بوده است. در كوفه خربانى او را گرفته و گفته: تو بندۀ من هستى و نام تو هم خير است. خيرالنسّاج با وجودى كه نام ديگرى داشته، با او مخالفتى نكرده و خود را تسليم كرده و هر وقت او را به اين نام صدا مىزده لبّيك مىگفته. سرانجام مرد خربان از عمل خود پشيمان شده و از او عذرخواهى كرده.
خيرالنسّاج به مكّه رفته و به درجهاش رسيده كه جنيد دربارهاى گفته: «خير، خيرنا، دوستر آن داشتى كه وى را خير خواندندى، گفت: روا نباشد كه مردى مسلمان مرا نامى نهاده