302
تو را تحمّل امثال ما ببايد كرد
كه هيچ كسنزند بَر درخت بى بَر سنگ 1
بسيارى به دروغ خود را حاجى معرّفى مىكنند و مىخواهند از اين راه مورد توجّه و احترام قرار گيرند و حج و زيارت خانۀ خدا را دامى براى فريب مردم و سودجويى خود قرار دهند. سعدى در اين زمينه حكايتى نقل كرده كه: «شيّادى گيسوان بافت كه من علويم و با قافلۀ حجاز به شهر درآمد كه از حج همى آييم... يكى از ندماى حضرت پادشاه كه در آن سال از سفر دريا آمده بود گفت مناو را عيد اضحى دربصره ديدم حاجى چگونهباشد... 2
با وجود اين، حجّ درويشان در نظر سعدى حال و هواى ديگرى دارد. او درويشى را مىبيند كه سر بر آستان كعبه مىمالد و پيوسته مىگويد: يا غفور و يا رحيم. تو دانى كه از ظلوم جهول چه آيد. ما وقع را در اين دو بيت بيان كرده است:
بر در كعبه سائلى ديدم
سعدى خود به بيان ماجراى سفر حج خويش مىپردازد و از نا امنى راهها سخن مىگويد كه: «شبى در بيابان مكّه از بى خوابى پاى رفتنم نماند، سربنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار!... گفت: اى برادر، حرم در پيش است و حرامى در پس، اگر رفتى بردى و اگر خفتى مردى. 4
او وقتى مىخواهد در باب تربيت، اثر همنشينى را بيان كند، چه زيبا عظمت كعبه را در اين دو بيت بيان مىكند:
جامۀ كعبه را كه مىبوسند
او نه از كرم پيله نامى شد