154مقصود بپردازد كه گفته اند: من عرف الله كل ّ لسانه »
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
حجرالأسود در نظر عرفا و به تبع آن در نوشتۀ تابنده همچون قلب است كه مورد توجّه حق و خانۀ معنوى او مىباشد و سفيد و خالى از آلايش است، مگر آنكه بر اثر گناه زياد آلوده وسياه شود. ازاين روست كه در طواف كعبۀ مقصود بايد ابتدا به دل كرد و از آنجا شروع به حركت كرد؛ يعنى سفر دل نه تنها حركت با پاست كه بايد قلب را واسطه بين خود و خدا قرار داد زيرا: «قلب المؤمن بيت الله ».
هفت دور طواف در نظر عارف نشانۀ مراتب هفتگانه و مراحل سبعۀ سلوك و اطوار سبعۀ دل است كه به گفتهاى عبارتند از: نفس، صدر، قلب، روح، سرّ، خفى، اخفى.
وبه قولى عبارتند از: صدر، قلب، فؤاد، مهجّةالقلب، سرّ، خفى، اخفى.
به نظر نويسنده، شروع طواف از قلب و پايان آن نيز به قلب است، در اين وقت يعنى پايان طواف كه به قلب ختم شد، حضور عايد است، همانگونه كه براى ابراهيم حاصل شد. لذا حاجى در مقام ابراهيم دو ركعت نماز طواف مىخواند و طواف خود رابا آن تكميل مىكند. سعى بين صفا و مروه كه هاجر با ترديد و شكّ و گمان وجود آب، آن را هفت بارانجام داد، به هفت وادى و مرحلۀ سلوك كه بايد سالك بگذراند مانند است؛ زيرا سالك در اين مرحله بين خوف و رجا است،يعنى اميدوارى به حق و نااميدى ازخود، وقتى سعى كننده به محاذات كعبه برسد، بنا بر استحباب بايد هروله كند. عرفا اين حالت را به انقلاب فكرى و توجّه و اضطراب درونى كه در ظاهر اثر بگذارد، تعبير مىكنند. حركت حاجى به سوى منا به حالتى كه عاشق در جستجوى معشوق و محبوب ديوانه وار سر به كوه و بيابان گذاشته است. در مشعر كه حاجى توقّف مىكند هيچ عملى جز تفكّر و تعمّق انجام نمىدهد و توقّف در آنجا تنها براى ابراز عواطف عشق و محبّت درونى به حضرت احديّت است. سپس با جمع كردن سنگريزه، خود را براى مبارزه باشيطان آماده مىكندكه بر آمادگى براى دفاع در عين بندگى تعبير شده است.
برداشت عرفانى از منا - يادگار قربان كردن اسماعيل كه ابراهيم مصمّم به اجراى