148باز است و حاجّ آب برمىدارند، عدّۀ حاج را يكصد وپنجاه هزار گفتند». 1
روز نهم به عزمعرفات وقوفمىكنند و شب به مشعر مىروند. از مزدلفه سنگريزه جمع آورى و مقارن طلوع به منا برمىگردند رمى جمرهكنند و تقصير و قربانى، در منا مورد حملۀ اعراب قرار مىگيرند و گوسفندهاى آنها را مىبرند. آن سال روز عرفه در جمعه بوده كه آن را «حجّ اكبر» مىنامند. نويسنده به عنوان جملۀ معترضه نوشته است:
حجّ اكبر آن است كه فهميده گزارده شود و در توضيح مطلب مىگويد:
«ازدل خود رجم وسواس كرده باشيم. چشم از حرام بپوشيم. گوش از غيبت محفوظ بداريم. دل از هوا بر گيريم. از آنچه رضاى خدا نيست احتراز كنيم. زبان به بد نگشاييم و...». 2
عصر آن روزبه مكّه آمده و تمتع به جاى مىآورند. در آن سال، در ايام اختلافى نبوده و روز عيد، شريف مكّه به سلام عيد مىنشيند و مردم به ديد و بازديد مىروند.
روز يازدهم و دوازدهم رمى جمرات ثلاثه را انجام مىدهند و حجّ آنها تمام مىشود. چند روز پس از آن در مكّه مىمانند ومكانهاى ديدنى و مقدّس را زيارت مىكنند؛ مانند كوه ابوقبيس، قبرابوطالب، خديجه و... آنها موفق به زيارت درون خانۀ كعبه نيز مىشوند. او معتقد است: اعمال حج اگر باحال خاص و هواى خاص انجام نشود لذّتى ندارد و مىگويد:
«روزى مقارن مغرب به حرم رفتم، اتّفاق در مسجد هيچكس نبود، در حجراسماعيل رو به روى ناودان طلا، پشت به دست اندازى كه هست (حطيم) دادم و فارغ البال مشغول مناجات شدم. تلقينات شيخ على به دل من نچسبيد، وظايفى بود انجام دادم، آنچه او گفت گفتم [ امّا] حالى براى من حاصل نشد و مجال هم نبود، مىبايست در ازدحام مراقب شانه بود كه به طرف معيّن باشد يا نظر به كدام سمت بيندازم. با خاطر جمع و توجّه اين عزل خواجه را خواندم: