149
مابدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم
لنگر حلم تو اى كشتى توفيق كجاست
كه درين بحرِ كرم غرق گناه آمدهايم
در اين زمينه تضرّعى شد، حالى كه مىخواستيم دست داد، درخواست كردم ايران را به استقلال ببينم و ان شاءاللّٰه مستجاب است و من خود در اين زمينه آنچه از دستم بر آمده است كردهام.»
دو بيت هم از عراقى ياد كرده:
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
نويسنده سپس به اين نكته اشاره مىكند كه گفتهاند: حكم حج شايد از نظر احسانى نسبت به مردم آن سرزمين باشد، در ارتباط با قدمت خانه و اينكه هميشه مورد توجّه بوده است سخن مىگويد و اينكه:
درويش و غنى بندۀ اين خاك درند
آنان كه غنى ترند محتاج ترند
نويسنده از قافلههايى كه هر سال از شام و مصر به مكّه مىآيند وتحف و هدايايى كه مىآورند سخن مىگويد:
«... آن كه از مصر مىآيد منسوب به حضرت فاطمه (س) و آن كه از شام مىآيد منسوب به عايشه، همه ساله پوشش زردوزى شدهاى از مصر براى كعبه آورده و تقديم مىشود. پوشش پيشين برداشته و به تبرّك رشته ها و تكه هايى از آن به حجاج اهدا مىشود. از ايرانيان نيز شاهرخ بن امير تيمور پيراهنى به كعبه تقديم كرده است...». 2
نويسنده با اظهار تأسف مىگويد: محمل عايشه همان محملى است كه در جنگ