271ورز معطل بايد شد. صبح سهشنبه حركت، تا هفت ساعت راه آمديم، در راه دو سه آب بود، بخصوص يك آب زيادتر بود كه تا زير كجاوه مىآمد، مال را خوب مى غلطانيد، يكى حاجى را با خرش آب برد؛ حاجى نقى عكام من برهنه شد، به هزار زحمت او را آورده وارد منزل شديم، آبادى بود، بعد از ورود به منزل دلم بشدت درد گرفت، چند دفعه آبگرم نبات خوردم، شب دلم آرام گرفت.
در موصل
صبح چهارشنبه سوار شديم تا چهار ساعت كوه و كمر و راه بد بود، منزل شش ساعت بود، در چمن فرود آمديم. شب را باز ناخوش بودم، قبل صبح پنجشنبه دست به بار كرديم تا ده ساعت راه آمديم، در ده بىآبى منزل شد، جاى بدى بود، احوالم ناخوش و كسل. در اين منزل مقبره بود، مذكور شد از حضرت لقمان عليه السلام مىباشد.
صبح جمعه هفدهم قبل از طلوع آفتاب حركت تا هشت ساعت آمديم به موصل وارد شديم، كنار شط منزل شد؛ موصل بسيار خوب جايى مىباشد، مأمور، زراعت بسيار، هواى خوش. از شام تا موصل اغلب زراعتها ديمى مىباشد. قلعۀ موصل بر بلندى واقع شده كه شط در زير است. شهر سمت غربى شط است، در موصل چهار روز مانديم، در آنجا همه را قيل و قال داشتيم، كل حاج با چاروادارها قطع كرايه بود. لعنت بر حاجى ولى همدانى و حاجى احمد كورشامى؛ بد گذشت، محشر بود. در چادر هر حاجى بيچاره نقل گمرك بود، مال مردم را به گمرك مىبردند، معركه بود و چه معركه، خلاصه هنگامه بود.
چهار پيغمبر را مشرَّف شديم: شيث و جرجيس و دانيال در شهر بودند، حضرت يونس در بيرون شهر متصل به شهر در بلندى قبر شريفش بود، زيارت كرديم، حمد خدا را.
چاوش قزوينى در موصل نوشتۀ طهران گرفت اما نرفت در موصل، باز پاشا بد احوالى كرد، خواست از هر نفر چهل قروش بگيرد، دريابيگى مكرر رفت و آمد و با هزار زحمت تا آخر پاشا به دريابيگى گذشته از حاج نگرفت.
روز چهارشنبه بيست و دوم با هزار كَلَك در كِلك نشسته روانه شديم. ضياء السلطنه و همايون ميرزا و زن حسامالسلطنه در يك كلك نشسته، حقير با دريابيگى و