270تمام شده بوديم كه خدا نخواست، بار مرا بردند، باز گرفتند، به هزار معركه از دست آنها خلاص شده به ماردين رسيديم.
روز سهشنبه را در ماردين مانديم، آدم پيش پاشا فرستاديم او سه چهار نفر غواس همراه ما كرد. روز چهارشنبه هشتم حركت كرده تا هفت ساعت منزل عتبه، 1 قلعۀ ماردين بسيار محكم و بر سر كوهى در راهى كه به شهر ماردين مىرفت بسيار صعب كوه سنگ مىباشد، اغلب اهل شهر نصارا مىباشند، صبح پنجشنبه نهم يك ساعت از روز گذشته سوار شديم شش ساعت حركت، تا نصيبين رسيديم، منزل شد. در نصيبين بقعه بود كه محل عبادت حضرت سليمان عليه السلام بود. آنجا زيارت مىكردند، تبرك مىبخشيد. صبح جمعه دهم جهت عسكر آمدن تا يك ساعت معطل شديم، بعد سوار شديم منزل ياورد.
راه نه ساعت و نيم، صبح شنبه يك ساعت از روز گذشته سوار شديم شش ساعت راه رفتيم، در كنار چشمهاى منزل كرديم، هوا بسيار گرم بود. شب اول ارديبهشت بود در يك منزلى جزيره بوديم. صبح يكشنبه دوازدهم، اول ارديبهشتماه حركت تا شش ساعت راه آمديم تا جزيره قدرى پياده شديم، از جسر گذشتيم، حاكم جزيره بدرخان بيك بود، هم از سلطان مخوبف بود هم از پاشاى بغداد، منزل آن طرف شط كرديم.
جزيره هم آبادى دارد اما خوب به نظر نيامد. امروز كجاوه آقا سيد ميرزاى شيرازى در دره پرت شد اما حمد خدا را كه به خوبى گذشت.
از جسر به اتفاق ضياء السلطنه و همايون ميرزا و زنهاى اين طايفه گذشتيم، باز ديشب دوشنبه ميان حاج قيل پول شده بود كه بايد به عسكر ماردين بدهند تا يك ساعت از روز گذشته هم همين ماجرا بود، بعد حاج سوار شدند تا شش ساعت راه آمديم، راه نصفش بد بود، كوه و سنگ و آب، گاهى پياده و گاهى سواره وارد منزل شديم. من امروز تب دارم تا چه مقدَّر باشد، شب را بشدت تب كردم تا صبح آرام نگرفتم، صبح دلم درد گرفت از جزيره تا موصل آب زياد دارد، در رودخانههاى عظيم امسال كمباران بود كه زود و خوب گذشتيم، اگر سال پرباران باشد در هر رودخانه پنج