269وقايع روز چهارشنبه غره ربيعالثانى.
بعد از مراجعت از چادر او ميرزا مسعود با سايرين نشسته اول قرار پانصد غازى دادند جهت او قسمت كردند. بعد گفتند كم است به هزار غازى قرار شد، بعد به هزار و دويست غازى، خالصۀ محصِّل او هم بود در چادر دريابيگى تا صبح هزار غازى جمع شد. صبح پنجشنبه ضياءالسلطنه با زن حسامالسلطنه رفتند به چادر صفوك، او هم محصل تعيين كرد كه دو هزار غازى از ما بگيرند، پسرهاى ملعونش كه هريك از شمر و خولى والله حرامزادهتر بودند نشسته گفتند: نصف را بايد شما سه شاهزاده بدهيد نصف را سايرين، ميرزا مسعود را محصل دادند، برد بگيرد، دويست غازى هماين ميرزا را هم محصل دادند، بعد مرا به دست محصل دادند كه آدم صفوك آمد كه صفوك بخشيد گفت هزار و دويست غازى را بدهند، آن ساعت چنين شد تا ضياء آمد، بعد از آمدن ضياء آمدند كه سيصد غازى قلق بدهيد، آنچه آدم رفت و آمد به جايى نرسيد، نصفش را از ما سه نفر گرفت باقى را از ساير؛ قريب به شب جمعه باز پسرهايش با چند نفر ديگر آمدند كه هفتصد قازى بدهيد كه حج زن و مردش شورش كرده به چادر صفوك دويدند، پسرهايش و محصلهايش، بناى زدن گذاشتند مردم را و فرار دادند، خلاصه تا يك ساعت در شب جمعه كل حاج ناله كردند، اين ملعون هيج نگفت، آخر ماها را به زور بردند جمع كردند، پانصد غازى قسمت كرد ميان حاج و رسد 1 هركس را با محصل گرفت. آن شب رسد من پنجاه غازى شد. روز جمعه پسر او آمد ميان چادر دريابيگى باز بناى تشدد را گذاشت كه پنجاه غازى كسر است. دريابيگى را زد، ساعتش را از بغلش در آورد، سى غازى باز از او گرفتند، پنجاه غازى را كه تمام كرد باز تمامى حاج جمع كرد، سه شمشير و هشتاد توپ عليجه شامى هم دادند از حاج سه شمشير گرفت، طپانچه گرفت.
عصر جمعه مرخص كرد برويد، سه آدم به همراه ما كرد، صبح شنبه را راه افتاديم تا دو يكشنبه آمديم به خانۀ كردها صبح دوشنبه از خانۀ كردها حركت كه كردها محشر كردند