272ميرزا هادى در يك كلك، و كلك تا پنجاه نفر هم بود به قدر دوازده كلك درست شد، خدا حفظ بكند انشاء الله. حال تحرير در كلك عصر چهاشنبه؛ كلك ما بيست تومان تمام شد به غير مخارج دو فَعَلۀ پدرسوخته خر مجنون؛ به قدر سه ساعت امروز حركت شد، منزل حمامعلى بود، آب گرمى مىباشد، جمعى رفتيم به حمام و غسل كرديم، اين آب گرم هم مشهور است در موصل و ساير بلاد عرب، جهت شفا و دوا مىآيند به اين آب گرم از ساير بلاد، اما آبش بسيار گرم است. شب را خوابيدم نيم ساعت قبل از صبح پنجشنبه حركت، نماز صبح را در كلك كرديم، تا يك ساعت به غروب مانده منزل شد و در جزيره نماز شام كرديم و شام خورديم. سه از شب جمعه گذشته بود كه حركت كرديم، قدرى راه آمديم طوفان شد، به هزار زحمت كلكها را به كنار آوردند، بوديم تا ماه طالع شد، حركت كرديم تا يك ساعت از روز جمعه راه رفتيم باز طوفان شد، در كنارى منزل، تا هفت ساعت به غروب مانده، قبل از ظهر حركت كرديم، حال تحرير در كلك باران هم مىآيد. حاجى ولى مكارى با جمعى از راه كركوك رفتند، بسيار بد گذشت، هم آب زياد بود و هم سَرى ده غازى گرفتند و آزار هم كردند. به ماها كه در كلك نشسته بوديم بسيار خوش گذشت. در مجاوه تحرير شد.
امروز در بين راه باز مرغ گفت: اى واى حسين كشته شد. جمعى شنيدند مثل ميرزا هاى دامغانى و حاجى محماطاهر و ميرزا بابا و حاجى محمد گيلانى با دو سه نفر عكام اقرار كردند و حاجى رجب فراش و من هم شنيدم، جهانگير ميرزا و دريابيگى هم اقرار كردند، بعد از ساعتى باز مرغ گفت و جمعى شنيدند از حجاج همدانى و بروجردى و خراسانى و ساير بلاد. روز جمعه رانديم تا چهار ساعت از شب شنبه گذشت وارد تكريت شديم، و در كنار شط تمامى حاج جمع شديم. باز نقل قيل و قال پول است كه سرى يك غازى بدهيد. گرفتار حرف او مىباشيم، تا آخر كلك هشت غزى گرفت. روز شنبه نماز ظهر كرديم، روانه شديم، غروب شنبه كه شب يكشنبه باشد وارد سرمن راى شديم، از راه به زيارت مشرف شديم، پاى من بشدت درد مىكند. روز يكشنبه اول پا را حكامت كردم بعد مادر آقاخان زالو دادند انداختم، خون زياد آمد اما حال ندارم. روز يكشنبه مشرف نشدم.