266چهار ساعت معطل شديم؛ در منزل دعوا شد يعنى حسن و پسر حاجى رجبعلى مردم را زدند نزديك شد فتنه بزرگ شود، قافله ضايع شوند. صبح جمعه حركت، در راه آب بود، قاطر من در آب خوابيد، در آب افتادم، منزل پنج ساعت بود، شسب شنبه باريد. اول روز شنبه راه افتاديم، يازده ساعت راه آمديم، امروز از قاطر قايم افتادم، اسم منزل شرب مىباشد، آبادى بسيار دارد، شب يكشنبه بيست و يكم در منزل باز باران آمد، صبح بار نشد، حضرات عقلا قرار دادند كه سرى هشت قروش بدهند تا از شط فرات بگذرند و مخارج كرنطچى و ساير كه در راه بشود بكشد، اين بود قرار حاجى كاظم و دريابيگى و حسن و حاجى ولى در اين منزل.
در اين منزل شش سال قبل ابراهيم پاشاى مصرى با لشكر سلطان كه حفيظ پاشا سرعسكر بود دعوا كرد، طرفين زياده از صد و پنجاه هزار نفر بودند، لشكر سلطان شكست خورده ابراهيم پاشا گرفت حلب را، اهل ده تعريفها از دعوا كردند. روز يكشنبه در شرب مانديم تا ظهر جهت فوت ميرزا مؤمن سبزوارى، او را دفن كرديم، نماز كرديم، ظهر حركت كرديم تا برجيك سه ساعت بود، اين طرف شط فرات است. روز دوشنبه هم آنجا مانديم، از شط فرات نگذشتيم، روز سه شنبه از شط فرات گذشتيم، باز نفرى يك قروش گرفتند. حسن ملعون با آدمِ همكار همايون ميرزا دعوا كرد بشدت هرزگى كرد.
هوا بسيار سرد بود؛ چاقاله بادام، زردآلو بزرگ بود آنجا، خورديم و ماهى بسيار دارد و هرچه بزرگ است خارش كمتر است.
گرفتار اعراب
برجيك بسيار خوب قلعه دارد و قشنگ، تا شب چهارشنبه مردم اين طرف آمدند و بعضى حاج نيامدند تا روز چهارشنبه بيست و چهارم مانديم، باقى حاج گذشتند اما به حدى سرد بود كه حساب نداشت و باز حسن قيل و قال كرد محصل آورد از مسلم برجيك كه از حاج پول بگيرد و حمد خدا را كه جواب داديم، اميدوارم كه باعث اجر آخرت من بشود. شب پنجشنبه را مانديم، صبح پنجشنبه بيست و پنجم حركت كرديم تا نه ساعت راه آمديم، در كاروانسرايى در بيابان منزل كرديم اما هوا سرد، اسم منزل خان