265از حاجى كاظم قندهارى. صبح سهشنبه از خان شيخ سوار شديم تا پنج ساعت در راه آمديم، در وقت پيادگى سنگى عكام به كسى زد، سنگ به سر من خورد كه مدهوش شدم، الحمد لله به خير گذشت.
از مسجد معرى كه گفتند سر مقدس جناب سيد لاشهداء را در جايى گذاشته رفتم، آب داشت، گفتند: آب جارى مىباشد، خورديم و به صورت زديم، زيارت جناب سيدالشهداء را آنجا كرديم و لعنت بر قاتلان آن حضرت كرديم و در باطن گريه كرديم، آنجا سر قبر ويشع بن نون مشرف شديم و فاتحه خوانديم، منار مسجد معرى كه تازه بسيار بود خوب ساخته بودند از سنگ بلند بسيار پاكيزه بود، اسم منزل معرى بود، از معرى كه صبح چهارشنبه اخر سال كه روز دهم ماه ربيعالاول و چهارشنبه سورى بود حركت تا شش ساعت و ربعى راه آمديم، در منزل دل من درد كرد، صبح پنج شنبه يازدهم از سلمين حركت شد، ده ساعت و نيم تا وارد حلب شديم، حلب جمعه تحويل حمل بود، حمد خدا را كه اسباب تحويل فراهم آمد، تمامى حاج را خبر كرديم، دو ساعت و ده دقيقه به ارض حلب تحويل شد. در حلب پنج روز مانديم كرنطى بود، آخر قارار شد از حلب تا برجيك شش روز برويم و در آنجا چهار روز بمانيم، اين قرار شده تا چه شود، بسيار كثيف بود، كاسب حلب تمامى ارمنى بودند، ارمنى با مسلمان آنجا يكجا حمام مىروند و ذبيحۀ هم مىخورند، بسيار كثيفند، به خدا قسم چه نويسم از سرگذشت حلب. پنج روز مانديم تمامى به قيل و قال گذشت؛ آخر، نفرى سه قروش گرفتند و چند سوار همراه ما كردند كه منزل به منزل اخراجات آنها بدهيم. سر پول تمامى ميان حاج و ضياء السلطنه معركه شد. پسر حاجى رجبعلى پول را يكجا داد كه از مردم بگيرد. خلاصه هنگامه مىباشد، خدا حفظ بكند.
روز چهارشنبه هفدهم ربيعالاول كه عيد مولود است چهار ساعت از روز گذشته حركت، دو ساعت و نيم آمديم؛ اسم منزل طاحونه زيت يا زيد 1 گويند. قبل از طلوع روز پنجشنبه حركت تا شش ساعت راه آمديم. امروز بعد از ورود، چادر مرا نياوردند، سه