248رابغ محل احرام اهل سنت است؛ امروز صبح ملاقات ضياء السلطنه كردم؛ عكام تازه آوردم، هفده تومان قرار شد تا شام خراب، روز شنبه سه ساعت گذشت از رابغ حركت تا نيم ساعت از شب يكشنبه گذشته وارد منزل شديم، به ساعت، نه ساعت حركت. در راه سه غازى به حمالها دادم.
صبح شنبه دويم در رابغ سيد دامغانى حجه فروش كه سه حج هم آمده بود فوت شد. نماز كرديم، ملاى كاشى را امام كرديم، دفن كرديم و سوار شديم. منزل مستوره باشد. صبح يكشنبه از مستوره حركت، يازده ساعت، منزل بقاع كبير شد و بعضى لقطه مىگويند. قبل از صبح دوشنبه كه چهارم محرم باشد حركت، وارد بدر شديم به ساعت، هفت ساعت حركت؛ آب دارد و باغ دارد، خرماى بسيار و نارنج و حناى بسيار دارد، زيادتر از همه جاى عربستان. ميان كوه منزل شد؛ محل دعواى پيغمبر صلى الله عليه و آله ديدم و قبور شهدا را زيارت كردم، بسيار تنگ دره بود. صبح سهشنبه از بدر سوار كجاوه، يازده ساعت حركت، تمامى راه دره بود تا منزل، نارنج و حنا فروختند، من هم دو من حنا خريدم به سه هزار؛ منزل جديده شد جاى سنگلاخ بدى بود.
ميدنه
صبح چهارشنبه ششم محرم اول بهمنماه جلالى، يازده ساعت حركت شد و تمامى ميان كوه بود قريب شهدا منزل شد، هوا گرم بود بشدت. شب پنجشنبه هفتم، چهار ساعت به صبح مانده سه ساعت به دسته مانده بود 1 حركت شد، در بين راه به شهدا رسيديم، سوار شتر فاتحه خوانديم تا يك ساعت به غروب وارد شهر مدينۀ طيبه شديم. چهارده ساعت حركت شد، منزل در كاروانسرا شد، دعوا ميان آدم حاجى قلىخان و شيخ فارس شد، آدم حاجى قلىخان را زدند بشدت و منزل نه اينقدر بد بود كه توان به حيز تحرير در آورد. بعد از ورود وضو گرفتم، رفتم مشرف شوم، در صحن كه رسيدم گفتند: قدغن است، برگرد، برگشتم، با حال پريشان و حيرتزده؛ اول شب جمعه را در چادر حملهدار