247عبدالمجيدخان پسر داده، بناى چراغان مكه معظمه بود، شب جمعه بيست و سيم ذىالحجه چهار ساعت از شب گذشته حمد خداوند را كه توفيق رفيق من شد، ميان خانه مشرف شدم و چهار ركعت نماز كردم اما مرا دقيقه آرام نگذاشتند كه دعا بكنم، از خدا حاجت بخواهم، داخل رحمت شدم، حمد خدا را صدهزار مرتبه شكر او را.
توقف در مكه معظمه - زادها الله شرفاً و تعظيماً - يازده روز تمام شد؛ روز دوشنبه دوازدهم از منى وارد مكه شديم، بيست و چهارم حركت كرديم؛ مادام توقف در مكه معظمه تمامى نمازها در مسجدارحام كردم، يكصد و ده طواف كردم و يك ختم كلامالله كردم. روز شنبه حركت منزل وادى فاطمه شد؛ حملهدارها سخنى بود يكصد و سى تومان كرايه شتر، و دو كجاوه نود تومان، سه سرنشين چهل و دو تومان كه هر سرنشين چهارده تومان باشد؛ سى تومان هم جهت دو بار گرفته. روز يكشنبه (در) وادى فاطمه مانديم و حملهدارها بارهاى تمامى حاج را كشيدند، قيل و قال ميان حجاج بود؛ روز يكشنبه از وادى فاطمه حركت كرده تا ده ساعت حركت شد. منزل و قافله بىآب بود؛ روز سهشنبه از دفله حركت، منزل... 1 به ساعت، هشت ساعت، آب دارد و نخل دارد و آبادى مىباشد. امروز به غدير رسيديم، محرابى درست كردهاند. گفتند: پيغمبر صلى الله عليه و آله در اين مكان دست مبارك على بن ابيطالب عليه السلام را گرفت فرمود: من كنت مولاه فهذا على مولاه؛ اما زمين بسيار پست و بلند بود و دره بود. آنچه خواستم پياده شوم و نماز بكنم، عكّام گفت نمىشود، به حسرت گذشتم.
روز چهارشنبه ده ساعت حركت كرديم، درياى مصر كه درياى احمر باشد قدرى نمايان بود؛ از بئر هندى گذشتيم به قدر سه ساعت منزل كرديم، منزل آب نداشت، از بئر هندى آب برداشته بوديم يك ساعت به صبح مانده، شب پنجشنبه حركت، منزل رابغ 2 نه ساعت حركت شد. آب و آبادى دارد، خريد و فروش شد. شب جمعه در رابغ ماه محرم ديده شد. لعنت بر يزيد ملعون كردم؛ با حملهدار باز در رابغ قيل و قال شد. آخر باز بيست و سه تومان دادم كه مجموع يكصد و هشتاد و پنج تومان تا به حال دادم تا بعد چه شود.