246هندوانه و خربزه و خيار و بادنجان و كدوى تازه و انار بىدانه و پياز تازه بسيار بود، از شدت بوى بد چه بگويم؛ سياهها گوشت را خشك كردند، زمين از سياه مىجوشيد، گوسفند زنده و كشته مىدزديدند، حتى اينكه سياهى آمد به چادر من بناى داد گذاشت كه گوسفند من آمد و داخل گوسفند تو شد، به هزار معركه به دادن گوشت او را روانه كردم. روز عيد هم از دست عكام 1 بد گذشت. بيست رأس گوسفند من خريدم و كشتم و نماز را در مسجد خيف كردم.
اين قدر تحرير در شب دوشنبه دوازدهم در منى شد. از مسجد خيف تا مكه يك ساعت و ربعى آمديم، نماز ظهر روز دوازدهم را كرديم، حجاج اسلام 2 حركت كرد؛ سه ساعت و نيم به غروب وارد شديم. نوشتۀ عيال طهران و يزد كه تاريخ نوشته بيست و ششم شهر رمضان بود، شب دوشنبه نوزدهم ذىالحجه در مكه معظمه رسيد كه سلطان محمدميرزا از همدان فرستاده بود. تاريخ كاغذ بهاءالدوله دوم شوال از رباط كريم بود. صبح دوشنبه نوزدهم من حمام رفتم نجستر شدم از نجاست حمام. از نوشتۀ طهران آنچه فهميدم بىنظمى امرده اصفهان نرسيدن پول اصفهان را فهميدم، خدا رحم بكند انشاء الله.
در مكه پشه زياد است شبها نارنج و انگور و انار بىدانه و خربوزه و هندوانه و خيار و بادنجان و سبزى از خوردنى بسيار بود. شبها من كه محمدولى هستم پشت بام مىخوابم؛ هواب بام گرم است. روز سهشنبه در مسجدالحرام به عادت هر روز قرآن خود را به دست سيد حضرموتى شيعه دادم كه نگاه بدارد تا من از طواف برگردم، بعد از برگشتن، سيد قرآن را برد. در اين ده روز عادت من اين بود كه قرآن را به عربها و اهل مكه كه در پهلوى من نشسته بودند مىدادم كه نگاه بدارند تا من از طواف و نماز فارغ شوم، زياده از پنجاه نفر دادم بى اينكه او را بشناسم باز به من رد كردند مگر امروز، تا چه شود.
روز پنجشنبه بيست و دوم در مسجدالحرام نماز مىكردم كه صداى توپ آمد مكرر تا صد مرتبه؛ بعد خبر رسيد كه از اسلامبول فرمان رسيد كه خداوند به سلطان