245ميرزا در اين روز در اين منزل فوت كردند. اول شب هشتم به منى آمديم به جهت اينكه پيش پاشاى شام به شهادت دو عرب بدوى ثابت شد كه ماه از چهارشنبه است و حكم كرد كه پنجشنبه نهم است به خلاف قاضى و شريف كه عرفه را جمعه مىدانند. ما هم از ترس آمديم به منى و شب را در آنجا نماز كرديم در مسجد خيف؛ و آقا محمدحسن برادر حاجى علىعسكر خواجه در روز فرار ترسيده بود و زهره باخته بود، به ورود مكه فوت شد و عروس شيخ حسن خراسانى بچه سقط كرد؛ چه بنويسم از محشر روز ششم (روز فرار از دست اعراب غارتگر)؛ در روز هفتم بيگلربيگى وارد شد از دريا و هفتاد روز مانده بود طول كشيده.
در خصوص رؤيت ماه اختلاف شد ميانۀ عامه و خاصه. عامه شب چهارشنبه را غره مىدانستند و خاصه شب پنجشنبه را. عرفۀ ايشان پنج شنبه شد و عرفۀ خاصه جمعه. بعد از سعى و دوندگى بسيار پانصد غازى به شريف وعده كرديم كه مرخص كرد كه شب جمعه و روز جمعه را در عرفات بمانيم. جمعيت گذاشته مانيدم؛ پانصد غازى به هزار زحمت مردم دادند، از من بيست و پنج غازى گرفتند. روز جمعه بد گذشت بر ما، و گرمى هوا به حدى بود كه پا در روى زمين مىسوخت مثل هواى بسيار گرم طهران كه در قلبالاسد 1است. من احرامى را در وقت غسل و وقوف به عرفات آب كشيدم به دوش انداختم فورا خشك شد.
اين تحرير را عصر عرفه، وقت حركت از عرفات نوشتم. شب را در مشعر مانديم، سنگ جمع كرديم، الحق تماشا داشت. صبح از مشعر حركت كرديم آمديم به منى، سنگ زديم ستون قُصْوا و ذبح كرديم و سر تراشيديم؛ دلاك ريش مرا تراشيد، رفتيم به مكه طواف و سعى كرديم برگشتيم به منى، در منى دو شب مانديم، شب يازدهم و دوازدهم در منى آتشبازى كردند بسيار خوب بود. زوارِ با اوضاع، از مصر و شام و اسلامبول و هند و سند و اطراف ممالك مسلمين آمدند با اوضاع بسيار؛ بازار منى بسيار اوضاع نداشت اما كثرت به حدى بود كه معامله ممكن نبود. كنيز و غلام سياه بسيار آوردند؛ انگور و