249خود درويش رفتم و قهوه خوردم و حلوا آورد؛ صبح جمعه را مشرف شدم، از حرم رسول صلى الله عليه و آله به بقيع مشرف شدم. از آنجا باز به حرم و از حرم به منزل و نهار خوردم باز به حرم، نماز ظهر مشرف شدمى. در بقيع هركس وارد مىشد هزار دينار مىگرفتند و درب حياط هم سه قروش كه هر قروشى يك عباسى مىباشد. در گنبد حرم بقيع هم به جهت زيارت حضرت فاطمه عليها السلام پول مىگيرند كه به بوسه قبر مبارك را.
روز شنبه جهت آمدن رفيق شامى كه بيايد با هم بازار برويم جهت خواجه نيامد؛ بعد از نهار عازم شدم؛ در راه مردم گفتند كه بدمذهبى نجاست برده در سوراخى كه قبر خلفا معلوم بوده انداختهاند؛ خواجه كه مىشوند، بناى چوب را مىگذارد، جمعى زدند و جمعى را پولشان بردند؛ قذغن شد عجم مشرف نشود. من از راه برگشتم تا به حال تحرير كه اول ظهر است نشستهام، امكان مشرف شدن نشده. امروز بعد از فضل خدا و اسباب الهى به سبب رفاقت مرد شامى از صدمۀ كتك حرم نجات يافتم. جمعى طهرانى كه پسر حاجى رجبعلى و زن تاجر و زن نصيرخان باشند چوب خوردند. حمد خدا را كه امروز مرا مرد شامى برد به حرم، زيارت مختصر كردم. صبح روز عاشورا را رفتم احد زيارت جناب حمزه سيدالشهدا كردم با حاجى ميرزا هادى دامغانى؛ از آنجا برگشتيم رفتيم حرم مشرف شديم. چهارده غازى سيد مصطفى گرفت. از آنجا به بقيع مشرف شدم. زيارت عاشورا را در حرم حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام كردم، زيارت جامع كردم و برگشتم، دوباره به حرم مشرف شدم زيارت كردم، دو شبانه روز نماز قضا كرديم زيرا كه حديث دارد كه نماز در مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله هر ركعتى دههزار ركعت است.
قريب عصر در آمدن در بازار، قدرى كلاه خريدم. در بقيع نفرى هزار دينار داديم. اين تحرير شب يازدهم محرم شد. صبح دوشنبه به زيارت مشرف شدم، چهار ساعت به غروب حركت تا يك ساعت راه بود. در مدينه به هيچ وجه فرصت تفحص نشد، بسيار بدسلوك مىكنند با حاج عجم.
خروج از مدينه
صبح سه شنبه دوازدهم نماز كرديم، حركت شد تا ده ساعت راه آمديم به صحراى برّ