194 هدف رصاص جاف كردند، شترها رميدند، كجاوهها بر زمين خورد، جمّالهاى خبيث چون بازار را آشفته ديدند و آب گلآلود مشغول نهب و صيد ماهى شدند. بارها بود كه از پشت شترها بر زمين انداختند، حاج بيچار از شتر به زمين انداختند. جمعيت دزدها زياد شد، از سه طرف باران گلوله باريدن گرفت، سيئات اعمال مجسم شد. شترها روى به فرار، بارها و كجاوه روى زمين، معتمرين محرم سر و پاى برهنه در بيابان سنگلاخ در خار و خس حيارى روى به فرار گذاشته يلذن بعضهم ببعض؛
زنهاى مجلله با لباس احرام پاى برهنه از هراس جان هريك به سمتى مىدوند؛ بىمروت از خدا بىخبر حربى بىناموس فرصت فرار نمىدهد، فى الحقيقه قيامتى برپا شد، برق گلوله است كه از بناگوش مسلمانها مىجهد. فرياد وامحداه صحرا را پر كرده چون گله كه گرگ در آنها ريخته باشد سر به جايى نمىبرند، طفلهاى معصوم و مرضاى مظلوم و زنهاى فركزده ميان دست و پاى شتر در بين كوه و سنگ هدف گلوله شدند.
تأديب حضرت قهار نازل قريب سه ساعت حال بدين منوال گذشت، بالاخره از جلو حاج بناى گلوله زدن گزاردند طبعاً مقدم قافله به سمت درهكوهى روى به دست راست مايل گرديد؛ در اين دره امر شدت كرد چندان بار و كجاوه روى خاك ريخت كه از عهده تحرير خارج است. فى الحقيقة نمونۀ يوم يفر المرء من اخيه. 1عاشقان را گر در آتش مىپسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر بر چشمۀ كوثر كنم
حالت خوشى بود، توجهات كامله براى جلب نظرات رحمانى موقع پيدا كرده بود، زهى سعادت «شست و شويى كن وانگه به خرابات شتاب»؛ اگر اين فشار تصفيه كرورات سيئات چندين ساله دلهاى سياه را نكرده بود بسا من قابل دخول حريم حضرت رب العزه نبودم.
علاوه بر وحشت و دهشت و تعب پياده دويدن در سنگها عطش فوقالعاده غلبه كرد، زبانها در دهانها خشك شد؛ سيد بيچاره گفت چشم من تار شد، آسمان و زمين در نظرم تيره