193فرياد در آمدند لكن لاعلاج مثل شب گذشته مشغول به مدافعه با اشرار شدند، معذلك بعضى مجروح و مقدارى اموالشان را بردند، در اين شب مهنا پسر شاهد با پسر مصرى كه راه را سد كرده بودند مشغول مذاكره بود و در چادر ما هم آمد و خيلى صحبت شد به جايى نرسيد بالاخره او رفت و مطلب در بين حملهدارها مطرح شد، جمعى از ايشان مطلب را اهميت دادند كه تا تصفيه امر اين قبيله نشود عبور حاج مشكل است؛ جمعى خيلى تهاون به خرج داده كه خير مطلبى نيست همه ساله همين اشكالات توليد و رفع مىشود، نتيجه دست نيامد؛ صبح سهشنبه قافله حاج بار كرده مبلغ سى ليره هم از حملهدارها جمع كرده و به مهنا دادند كه بدهد به پسر مصرى و رفع غايله را بكند و اين ترتيب بر حسب اقدام خود مهنا بود و الا حاج از اين ثانياً پولى بدهند چندان حرفى نداشتند، حضرت آقا مانع از دادن پول بودند به عنوان اينكه اين فقره بدعتى مىشود بر عابرين.
در اواخل شب كه ديدم مطلب به جايى منتهى نشده از خواب برخاستم و جماعت حاضرين را گفتم كه بدون تصفيه و ترضيه حركت عقلايى نيست ولى افسوس كه مفيد نشد. فريب پسران شاهد كه ما جماعت كثيره و ايشان فئه قليله هستند و البته بر ايشان غالب خواهيم شد خوردند و بناى حركت كذاردند. آنچه فرياد زديم كه قافلۀ حاج طاقت شنيدن صداى يك تفنگ از طرف دوست ندارد فضلاً از دشمن ثمرى نكرد و من حيث لا يشعر بعد از دادن سى ليره عثمانى به مهنا كه ببرد به حضرات بدهد و ايشان را متقاعد نمايد حركت كرديم. قدرى قليل كه راه پيموديم ملاحظه نموديم كه از طريق مسجد نرفتيم. بالاخره مقومها گفتند به سمت مسجد نمىتوانيم برويم و بايد از محاذى مسجد محرم شويد. از شترها فرود آمده غسل كرديم و تلبيه احرام گفته، بين آن كه جمعى در حالت تلبيه و جمعى فارع از آن در حالت توجه و خضوع و تهيه براى اجابت دعوت حضرت حق جل شأنه (بودند) كه بغتتاً صداى گلوله و تفنگ از عقب قافله بلند شد و آتش حرب و فتنه مشتعل گرديد.
حجاج محرم برهنه بيچار سوار بر شترها روى به راه نهادند و در عقب جماعت حرب عليهماللعنه مشغول تيراندازى هستند و مقومها هم براى خالى نبودن عريضه صورت مدافعه به خرج مىدهند رفته رفته از اطراف كوهها گلوله باريدن گرفت. قافله حاج را