100محبت به مسلمانان نگاه كنيم آن هم بر پايۀ اصل «اشداء على الكفار رحماء بينهم». بعد هم گروه تواشيح با مطلع «الشرق لنا الغرب لنا، القدس لنا، النصر لنا» برنامهاى را اجراء كرد كه فارسى و عربى آميخته با هم بود.
سخنران بعدى - و البته پس از استراحت - آقاى اسحاق مدنى بود. ايشان گفت: اگر نشستهايم كه روسيه و آمريكا بيايند و مشكل افغانستان را حل كنند كار بسيار اشتباهى است. اين كار كشورهاى اسلامى است كه طايفۀ باغى را ساكت كنند نه آنكه هر كدام جانب يك گروه را گرفته و آتش را برافروخته نگاه دارند. اكنون ايران علم وحدت را برافراشته است. اما اين چنين مورد بىتفاوتى ديگران قرار گرفته است.
سخنران بعدى آقاى دكتر محمدباقر حجتى بود او گفت: اسلام در زمانى ظهور كرد كه توحش همهجا را گرفته بود و عالم نيازمند دينى عالم و شامل براى اصلاح اين توحش و خونريزى بود. اسلام براى ايجاد اين زمينه براى وحدت تكيه كرد. و اين نقطۀ مهمى بود كه اسلام آن را مطرح كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله تا لحظه آخر، اسامى منافقان را جز براى خواص نفرمود تا اتحاد جامعۀ اسلامى حفظ شود.
سخنران بعدى آقاى دكبر تبرائيان بود، وى دربارۀ بازتاب انديشۀ توحيدى اسلام و اصل «انا لله وانا اليه راجعون» - در وحدت امت اسلامى مطالبى بيان كردند. ما ميراث ختم نبوت و امت واحده ايجاد شده را در اختيار داريم.
سخنران بعدى خودم بودم كه دربارۀ «نهج البلاغه و تأثير آن در وحدت اسلامى» سخن گفتم. نظر من اين بود كه اصولاً سيد رضى كوشيد تا كتابى تأليف كند كه خط ميانى شيعه و سنى باشد، به همين دليل كتاب وى در ميان همۀ فرقههاى اسلامى مطرح شده و دو چاپ خوب آن يكى از شيخ محمد عبده و ديگرى از صبحى صالح است. اگر ما نيز بخواهيم وحدتى ايجاد كنيم لاجرم بايد آثارى توليد كنيم كه اين چنين محبوب واقع شود.
به عبارت ديگر پيروان مذهب از همان آغاز به دو گروه متعصب و معتدل تقسيم مىشدهاند ما هم معتزله متعصب داريم هم معتدل؛ هم مرجئى مفرط داريم هم مرجئى معتدل و به همين ترتيب هر گروه از شيعه و سنى نيز چنين هستند. كسانى نيز بودهاند كه به دليل اعتدال مقبول همه واقع شدهاند مثلاً يعقوبى با اينكه شيعه امامى است اما كتابش مورد