43نيست. اگر به راستى ساختن بنا بر قبر حرام بود، طبعاً بايد ويران كردن آن واجب باشد و مسدود بودن آن مجوز بقاى آن نمىباشد، بلكه بايد هرچه زودتر سقف و بنا با بيل و كلنگ ويران گردد.
خلاصه: وجود اين ابنيه و قبهها در طول اين مدت در برابر انظار علما و سران اسلام، خود نشانۀ بارزى بر جواز آن در آيين اسلام مىباشد و سپاه اسلام در فتح شامات نه تنها دست به تخريب قبور پيامبران نزد بلكه خادمان آنها را در مأموريت خود ابقا نمود و كوچكترين حساسيت و يا عمل منفى در برابر آنها نشان نداد.
5. سيرۀ مسلمانان و بناى بر قبور
سيرۀ مسلمانان در طول سالها تا روزى كه وهابيان بر حرمين شريفين مسلط شدند بر اين بود كه گنبد و بارگاه پيامبران و اولياى الهى و وابستگان آنها را تعمير و مرمت كنند و يا روى قبور آنان گنبد و سايهبانى بسازند و اين سيره در اين چهارده قرن مىتواند كاشف از حكم شرعى باشد.
فقيهان اسلام اتفاق امت اسلامى يا فقها را بر امرى در يك زمان، دليل قطعى بر جواز آن مىشمارند و از اين جهت اجماع را يكى از منابع حكم اسلامى مىدانند. اكنون سؤال مىشود چرا اجماع امت اسلامى در يك قرن، كاشف حكم شرعى بوده و براى همه «لازم الاتّباع» مىباشد ولى اتفاق عموم مسلمانان جهان و سيرۀ عملى آنان بر بنا روى قبور، كاشف از حكم شرعى نمىباشد؟!
بررسى كتب تاريخى و سفرنامههاى مسلمانان گواه بر