86صورتى مى تواند ملاك اعتقاد باشد كه به صورت متواتر از پيامبر رسيده باشد و در نتيجه مفيد علم و يقين گردد و در غير اين صورت ، خبر واحد خواهد بود كه هرگز در باب عقايد ارزش نخواهد داشت ، هر چند در باب فروع كه هدف عمل به مضمون آن است و نه اعتقاد به آن ، حجت مى باشد ، زيرا در مسائل مربوط به اصول دين ، بايد از قطع و يقين پيروى كرد و نمى توان به ظن و گمان اكتفا نمود .
اينك حديث مورد نظر قائلان به رؤيت را بررسى مى كنيم :
« قيس بن أبى حازم » از جرير نقل مى كند كه
«كُنّا عِنْدَ النَّبِىّ ( صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم ) فَنَظَرَ إِلَى الْقَمَرِ لَيْلَتَهُ - يَعْنى الْبَدرَ - فَقالَ : إِنَّكُمْ تَرَونَ رَبَّكُمْ كَما تَرَونَ هذا الْقَمَرَ لا تُضامّونَ فى رؤيَتِهِ » .
1
جرير مى گويد : ما نزد پيامبر ( صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم ) بوديم ، او به ماه در حالى كه چهارده شبه بود ، نگريست و فرمود : همان طور كه همگى اين ما ه را بدون نياز به سؤال از يكديگر مى بينيد ، خداى خود را نيز مى بينيد .
اين حديث نمى تواند در عقايد ، قابل استناد باشد ، زيرا :
اوّلاً : به روشنى ثابت كرديم كه قرآن ، خدا را فراتر از جسم و جسمانيات و قابليت رؤيت مى داند .
ثانياً : خرد روشن كه با آن خدا را شناختم ، هر نوع رؤيت را ملازم با وجود خدا در نقطه اى از جهان مادّى مى داند ، و اين خود مستلزم جسمانيت خدا و نياز او به آن مكان است .
ثالثاً : قيس بن أبى حازم ، از تابعان است كه در سال 97 يا 98 درگذشته است ، ولى علماى رجال اهل سنت مى گويند او « مُنكَر الحديث » يعنى داراى احاديث « غير مقبول » است ، بالاخص كه مى گويند او از على ( عليه السَّلام ) بدگويى مى كرده