87و قريب صد سال عمر كرده و سرانجام به زوال عقل مبتلا شد .
در پايان يادآور مى شوم كه در يكى از سال ها براى سمينارى پيرامون « احكام سفر » به كشور تركيه دعوت شدم ، در آنجا دانشجوى عرب زبان از منطقه اسكندرون را به عنوان همراه و يا راهنماى من معين كرده بودند ، روزى مسأله رؤيت خدا مطرح شد . من از او پرسيدم : اين كه مى گوييد خدا در سراى ديگر ديده مى شود از دو حالت خارج نيست :
1 . همه خدا با تمام وجودش ديده مى شود .
2 . بخشى از وجود خدا رؤيت مى شود .
هر دو فرض باطل است ، زيرا :
1 . در فرض اوّل خدا محاط و محدود خواهد بود و بشر محيط بر او و اين بر خلاف عقل و قرآن است .
2 . در فرض دوم خدا مركب بوده و بخشى مرئى و بخشى نامرئى خواهد بود .
ولازمه آن تبعيض و تركيب و داشتن جزء است ، او در مقابل استدلال من ، در شگفت ماند و چيزى نگفت .
مناظره امام هشتم ( عليه السَّلام ) با ابوقره درباره رؤيت
« ابو قره » از محدثان معروف عصر عباسى ، به امام هشتم ( عليه السَّلام ) عرض كرد : « خدا تكلم و رؤيت را ميان حضرت موسى ( عليه السَّلام ) و حضرت محمد ( صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم ) تقسيم كرد ، تكلم را به اوّلى ، و رؤيت را به دومى داده است .
امام هشتم ( عليه السَّلام ) در پاسخ فرمود : چگونه مى توان گفت كه خدا رؤيت خود را به پيامبر داده است و اينكه او خدا را در همين جهان مشاهده كرده است در حالى كه همان پيامبر از جانب خدا براى جن و انس چنين پيامى آورده است : لاٰ تُدْرِكُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصٰارَ. وَ لاٰ يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً و لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ؟