106بِالنّافِلَةِ حَتّى أُحِبَّهُ ، فَإِذا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذى يُبْصِرُ بِهِ وَلِسانَهُ الّذى يَنْطِقُبِهِ وَيَدَهُ الّتى يَبْطِشُ بِها ، إنْدَعانى ، أجبْتُهُ وَإنْ سَأَلَنى أَعْطَيْتُهُ » . 1
« هيچ بنده اى به وسيله كارى ، نسبت به من تقرب نجسته كه محبوب تر از انجام فرايض بوده باشد . ( آنگاه فرمود : ) بنده من با گزاردن نمازهاى نافله آنچنان به من نزديك مى شود كه اورا دوست مى دارم . وقتى او محبوب من شد ، من گوش او مى شوم كه با آن مى شنود ، وچشم او مى شوم كه با آن مى بيند و زبان او مى گردم كه با آن سخن مى گويد ، و دست او مى شوم كه با آن حمله مى كند . هرگاه مرا بخواند اجابت مى كنم و اگر چيزى از من بخواهد ، مى بخشم » .
دقت در اين حديث ، ما را به عظمت كمالى كه انسان در سايه انجام فرايض و نوافل پيدا مى كند ، به خوبى رهبرى مى كند ، در اين حالت قدرت درونى انسان به حدّى مى رسد كه با قدرت الهى صداهايى را كه با نيروى عادى نمى شنيد ، مى شنود و صور و اشباحى را كه ديدگان عادى را ياراى ديدن آنها نيست ، مى بيند . سرانجام خواسته هاى اوجامه عمل پوشيده ، حاجت هاى او برآورده مى شود ، در نتيجه دوست خدا مى شود و عمل او ، عمل خدايى مى گردد .
جاى شك نيست كه مقصود از اينكه خدا چشم وگوش او مى گردد ، اين است كه ديده او در پرتو قدرت الهى ، نافذتر و گوش او شنواتر و قدرت او گسترده تر مى گردد .
آثار بندگى و كمال نفسانى
يكى از آثار كمال نفس ، تصرف در جهان طبيعت به اذن خداست . توضيح