210خزرجيان خوشحال شده بود، با برخى از اعضاى قبيله به گفتگو پرداخت و آنها گفتند: اگر خزرجيان گوى خلافت را بربايند، نوعى امتياز براى آنها است، پس چه بهتر كه با ابوبكر بيعت كنيم.
پس از بيعت رييس اوسيان، درگيرى و گلاويز شدن افراد آغاز شد، و سعدبن عباده، كه بيمار بود، زير دست وپا رفت ونزديك بود كشته شود.
عمر فرياد زد سعد را بكشيد! خدا اورا بكشد. او منافق وفتنهگر است. فرزند سعد به نام قيس بن سعد از جسارت عمر سخت برآشفت و ريش عمر را گرفت و گفت: به خدا سوگند اگر يك مو از سر پدرم كم شود، دندانى براى تو باقى نمىگذارم.
مهاجرانِ حاضر در سقيفه به همين بيعت اكتفا كرده، از سقيفه بيرون آمدند و به سوى مسجد رفتند. به تدريج از افراد بيعت گرفته مىشد، ولى در مقابل اين پيروزى، مشكل ديگر، اجتماع گروه 18 نفره از بنىهاشم در خانۀ فاطمه عليها السلام بود كه حاضر نبودند جز با على عليه السلام بيعت كنند. براى بيرون راندن اين گروه از خانه و شكستن تحصن، يورش به خانۀ وحى آوردند و آنچه نبايد بشود شد و مسائلى پيش آمد كه تاريخ متذكر آن است و ما در اينجا بازگويش نمىكنيم. 1
از اين بيان چند نكته روشن مىشود:
1 . آنچه كه در سقيفه مطرح نبود، مصالح اسلام و مسلمانان بود، بلكه هر گروهى براى مصالح و منافع خود تلاش مىكرد و مىخواست