67مىخواندند كه آنها را اجابت نمىكردند و خداى استجابتكننده را صدا نمىزدند، در حالى كه متوسل به عالم، به جز خدا را نمىخواند و نه غير خدا را مىخواند. و نه كسى را در درخواست خود با خدا شريك مىگيرد.
بنابراين اگر اين مفهوم روشن شود به وضوح ادلۀ ممانعتكنندگان از توسل، مردود مىشود؛ چراكه استدلال به ادلهاى دارند كه خارج از محلّ نزاع است.
گروهى ديگر، براى منع توسل استدلال به اين آيات نمودهاند:
- «لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ»؛ 1
- «قُلْ لاٰ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا»؛ 2
اين دو آيه، تصريح دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى از امر الهى را دراختيار ندارد و نمىتواند ضرر و نفعى را نيز متوجه خود كند؛ پس چگونه ممكن است براى ديگران مالك ضرر و نفع باشد؟ بايد توجه داشت كه در اين دو آيه دليلى براى منع توسل به آن حضرت يا ديگر انبيا، اوليا و علما وجود ندارد؛ زيرا خداوند براى پيامبر، مقام محمود قرارداده است كه همان مقام شفاعت عظمىٰ است و از مردم خواسته است كه از او سؤال و طلب نمايند و به او گفته است: درخواست كن تا به تو عطا شود و شفاعت كن تا