147
- ترديدى نيست كه اين حديث، صحيح و مشهور است... و در اين روايت، ثابت شده است كه با دعاى رسول خدا صلى الله عليه و آله بينايى آن مرد نابينا، به وى بازگشت.
از اين روايت به خوبى روشن مىشود كه توسّل به پيامبر گرامى، به منظور برآورده شدن نياز به وسيلۀ وى، جايز است، بلكه رسول خدا آن مردِ نابينا را فرمان داد تا آنگونه دعا كند. و با وسيله قرار دادن پيامبر بين خود و خدا، از پروردگار جهان درخواست نمايد. و اين معنا همان توسّل به اولياى الهى و عزيزان درگاه خداوند است.
2 - ابو عبد اللّٰه بخارى در صحيح خود مىگويد:
«إنّ عمر بن الخطّاب رضى الله عنه كان إذا قحطوا إستسقى بالعبّاس بن عبد المطلب فقال: أللّهمّ إنّا كنّا نتوسّل إليك بنبيّنا فتسقينا و إنّا نتوسّل إليك بعمّ نبيّنا فاسقِنا. قال فيسقون». 1
- هرگاه قحطى رخ مىداد، عمر بن خطاب به وسيلۀ عباس بن عبد المطلب - عموى پيامبر صلى الله عليه و آله طلب باران مىنمود و مىگفت: خدايا! در زمان حيات پيامبر به او متوسّل مىشديم و باران رحمت خود را بر ما نازل مىفرمودى. اكنون به عموى پيامبر به سوى تو متوسّل مىشويم تا ما را سيراب كنى. و سيراب مىشدند.
3 - مسألۀ توسّل به اولياى خدا بقدرى معمول و رايج بوده كه مسلمانان صدر اسلام نيز در اشعار خود، پيامبر را وسيلۀ بين خود و خدا معرفى مىنمودند:
سواد بن قارب براى پيامبر گرامى، قصيدهاى سرود و در لابلاى ابيات آن چنين گفت: