204آنجا حاضر بود، خطاب به عمر گفت: از پيغمبر شنيدم كه فرمود: قلم از سه گروه برداشته مىشود: «خوابيده تا بيدار شود، ديوانه تا عاقل شود و بچه تا به سن تكليف برسد.»
6 . امام احمد حنبل در مسند، حميدى در جمع بين الصحيحين و بيهقى در جلد اول سنن و عدهاى ديگر نقل مىكنند: در زمان خلافت عمر، مردى نزد وى آمد و گفت: من جُنُب شدهام و آب نيافتهام تا غسل كنم. حكمم چگونه است؟ عمر گفت: تا وقتى آب نيافتى نماز نخوان. هر گاه آب يافتى غسل كن و نماز بخوان. عمار ياسر كه در آنجا حاضر بود به عمر گفت: يادت مىآيد كه در يكى از سفرها بر حسب اتفاق به غسل احتياج پيدا كرديم، چون آب نبود تو نماز نخواندى ولى من گمان كردم كه تيمم بدل از غسل، آن است كه تمام بدن خود را بر زمين بمالم. لذا خود را بر زمين غلطانده و نماز خواندم. چون خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيديم حضرت تبسمى كرد و گفت: در تيمم همين قدر بس است كه كف دو دست را با هم بر زمين زده و بعد هر دو كف دست را بر پيشانى بمالند. سپس كف دست چپ را بر پشت دست راست و كف دست راست را بر پشت دست چپ گذاشته و مسح نمايند. پس چگونه مىگويى نماز نخواند؟ عمر چون پاسخى نداشت گفت: اى عمار از خدا بترس!
7 . نور الدين مالكى در فصول المهمه آورده است كه مردى را نزد خليفه عمر آوردند و در حضور جمعى از او پرسيدند: چگونه ديشب را صبح كردى؟ او گفت:
«صبح كردم در حالىكه فتنه را دوست مىدارم و از حق كراهت دارم، يهود و نصارى را تصديق مىكنم، چيزى را كه نديدهام به آن ايمان دارم و اقرار به چيزى دارم كه خلق نشده است.» عمر دستور داد بروند على عليه السلام را بياورند. چون اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، قضيه را براى آن حضرت بازگو كردند. سپس امام فرمود: اين مرد درست گفته است. چود مرادش از فتنه، اموال و اولاد است؛ زيرا در قرآن مجيد آمده است: أَنَّمٰا أَمْوٰالُكُمْ وَ أَوْلاٰدُكُمْ فِتْنَةٌ . 1* منظورش از حق همان مرگ است؛ چنانچه در سوره ق مىفرمايد:
وَ جٰاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ . 2 منظورش از تصديق يهود و نصارى تكذيب هر دوى آنها