203
إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِيناً ؛ «اگر خواستيد زنى را رها كنيد و زن ديگرى به جاى او اختيار كنيد، و مال بسيارى مهر او كردهايد نبايد چيزى از مهر او را باز گردانيد.» 1 عمر از شنيدن پاسخ اين زن، مات و مبهوت شد و گفت: «همه شما حتى زنانى كه در حجلهها هستند از عمر فقيهتر و داناتريد.» 2 عمر سپس به بالاى منبر برگشت و حرف قبلى خود را لغو كرد.
3 . حميدى در جمع بين الصحيحين نقل مىكند كه در زمان خلافت عمر، پنج مرد را با زنى گرفته بودند، و ثابت شد كه مرتكب زنا شدهاند. بلافاصله عمر دستور داد آن 5 نفر را سنگسار كنند. در اين هنگام، على عليه السلام وارد شدو به عمر گفت: هر چند همه اينها يك عمل را انجام دادهاند اما حكم هر كدام متفاوت است و احكام يكسانى ندارند. امام على عليه السلام دستور داد آن پنج نفر را آوردند، و حكم آنها را چنين صادر كرد: اولى را گردن زدند؛ دومى را سنگسار كردند؛ سومى را 100 تازيانه؛ چهارمى را پنجاه تازيانه و بالاخره پنجمى را 25 تازيانه زدند. عمر تعجب كرد، و دليلش را پرسيد. امام گفت: اولى كافرى است كه در ذمه اسلام بوده و با زن مسلمان زنا نموده است؛ دومى مردى زن دار بود؛ سومى مرد مجرد؛ چهارمى غلام بود و پنجمى مردى ابله و كم عقل بود.
4 . امام احمد حنبل در مسند، حميدى در جمع بين الصحيحين، بخارى در صحيح، خوارزمى و جمعى ديگر نقل مىكنند: زن حاملهاى را نزد عمر آوردند و پس از بازجويى، اقرار به زنا نمود، و خليفه حكم سنگسار او را صادر كرد. امام على عليه السلام گفت:
حكم تو درباره اين زن قابل اجرا است؛ اما تو بر طفلى كه در رحم او است تسلطى ندارى.
پس عمر زن رها كرد تا برود.
5 . امام احمد حنبل، امام احمد بن عبداللّٰه شافعى و سليمان و سليمان بلخى حنفى و بسيارى ديگر نقل كردهاند: زن ديوانهاى را نزد عمر آوردند كه متهم به زنا بود، و خود آن زن نيز اعتراف كرده بود. خليفه دستور داد تا او را سنگسار نمايند. اميرالمؤمنين عليه السلام كه در