161كه على رغم پاسخ عايشه، وقتى از خود عايشه پرسيدند كه چرا با شنيدن چنين حديثى بر على عليه السلام خروج كردى؟ گفت: اين حديث را فراموش كرده بودم تا آنكه در بصره بياد آوردم.
تاريخ درباره اين حركت عايشه چنين مىنويسد:
روزى كه از مكه به قصد چنين نبردى حركت نمود، تمامى دوستانش و حتى زنان پاك رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله او را از انجام چنين حركتى منع كردند، و ياد آورى نمودند كه: مخالفت با على مخالفت با پيغمبر است. مورخين اهل سنت نقل مىكنند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به عايشه فرمود: «بترس از آن راهى كه سگهاى حوأب بر تو پارس كنند» زمانى كه عازم بصره بود، اول شب به آب بنىكلاب رسيد. سگها اطراف محمل او را گرفته و پارس نمودند.
عايشه نام اين محل را پرسيد، گفتند: «حوأب» است ولى در عين حال بازهم اسير توطئه طلحه و زبير بود و به راه خود ادامه داد.
پس از رحلت امام حسن مجتبى عليه السلام نيز سوار قاطر شد و راه را بر جنازه سبط اكبر پيغمبر، يعنى بر جنازه امام حسن عليه السلام بست و اجازه نداد تا امام حسن عليه السلام را كنار قبر پيغمبر دفن كنند. مردان بنىهاشم شمشيرها را كشيدند تا او را از سر راه دور كنند، اما امام حسين عليه السلام جلوگيرى نموده و فرمود: برادرم وصيت نموده كه راضى نيست به اندازه سر سوزنى در پى چنازهاش خون بريزد. لذا جنازه را برگرداندند و در قبرستان بقيع به خاك سپردند. مطالب فوق را يوسف سبط بن جوزى در تذكرة خواص الامه، علامه مسعودى در مروج الذهب، ابن ابىالحديد در جلد چهارم نهج البلاغه، محمد خواوند شاه در روضة الصفا، احمد بن محمد حنفى در ترجمه تاريخ اعثم كوفى و نيز ابن شحنه در روضة المناظر آوردهاند. مخصوصاً مسعودى از قول ابن عباس روايت مىكند كه خطاب به عايشه فرمود: «آيا روز جمل تو را بس نيست تا اين كه امروز سوار قاطر شوى و راه را بر جنازه پسر پيامبر خدا ببندى؟ گاهى سوار شتر، گاهى سوار قاطر و اگر زنده بمانى سوار فيل نيز خواهى شد - كنايه از اينكه به جنگ خدا نيز خواهى رفت.» از طرف ديگر، محمد ابن جرير طبرى و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبين آوردهاند «چون خبر شهادت امام على عليه السلام به گوش عايشه رسيد، سجده شكر بجاى آورد و اظهار شادمانى و