144پيغمبر دستور داد خيمهاى برپا كردند و از على خواست تا در آن خيمه بنشيند و به تمام امت دستور داد كه با على عليه السلام بيعت كنند. پيغمبر فرمود: «من از جانب پروردگار مامورم تا براى على عليه السلام بيعت بگيرم.» در ابتدا عمر، بعد ابوبكر و عثمان و طلحه و زبير بيعت كردند.
بنابر آنچه در كتاب «الغدير» (ج1) آمده اين حديث را 110 صحابى و 84تابعى نقل كردهاند و 360 دانشمند سنى در 14 قرن اين حديث را روايت كردهاند. 1 بسيارى از صحابه نيز نقل كردهاند كه عمر، بسيار خوشحالى مىكرد و مىگفت: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله على عليه السلام را راهنما و مهتر و بزرگتر قوم قرار داد.» 2 خود عمر مىگويد: در آن حال جوان زيبا رويى كه داراى حُسن صورت و بوى خوشى بود پهلوى من نشسته بود. من او را نمىشناختم ولى او به من گفت: «به درستى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عهد محكمى بست و به جز منافق كسى اين عهد را نمىشكند. پس حذر كن كه تو باز كنندۀ اين عهد نباشى.» 3 عمر ادامه مىدهد كه بعد، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم كه آن جوان خوش رو چه كسى بود كه من او را نمىشناختم؟ پيغمبر فرمود: «او از اولاد آدم نبود. او جبرئيل امين بود و آمده بود تا بر آنچه من بر شما گفتم تأكيد نمايد.» 4
حال آيا مىتوان گفت كه كداميك از آن 5 نفر اين عهد و پيمان را رعايت كردند؟ حتى هنوز دو ماه از آن واقعه نگذشته بود كه على عليه السلام را به زور شمشير و تهديد براى بيعت با ابوبكر به مسجد بردند. آيا اين كار آنها نقض عهد و پيمان شكنى نيست كه در قرآن مجيد مذمت شده است؟