109
ب - سن بالاى ابوبكر:
چنانچه سن، يكى از شرايط خلافت مىبود بزرگتر و مسنتر از ابوبكر و عمر بسيار بودند. محققاً ابوقحافه (پدر ابوبكر) كه در آن زمان حيات داشت از خود ابوبكر مسنتر بود و در نتيجه، بايد او را به عنوان خليفه بر مىگزيدند. و او همين مورد را در نامهاى به پسرش ابوبكر نوشته بود، لذا اين دليل عملاً و منطقاً نمىتواند درست باشد.
اما از نظر تجربه و جهان ديدگى، اگر اين شرط نيز بايد رعايت مىشد و از شرايط خلافت مىبود، بايد رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله در زمان حيات خويش به آن جامه عمل مىپوشانيد.
در صورتى كه مىدانيم وقتى رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله در غزوه تبوك عازم حركت بود، در غياب خود، على عليه السلام را نايب و خليفه خود قرار داد. ايشان در آن زمان به على عليه السلام فرمود: «تو در اهلبيت من، در خانه من و در محل هجرت من خليفه من هستى.» 1 لذا بايد اين ايراد را به پيغمبر وارد كرد كه چرا با وجود شيوخ با تجربه و جهان ديده، على جوان و كم سن و سال را خليفه خود قرار داد؟ چرا در موقع فرستادن آيات اول سوره برائت بر اهل مكه، پيرمرد جهان ديده را از وسط راه برگردانده و على جوان را مامور آن كار بزرگ نمود؟ يا چرا براى هدايت اهل يمن از وجود چنان شيوخ با تجربهاى استفاده نكرد و اميرالمؤمنين عليه السلام را مامور هدايت اهل يمن نمود؟
ج - نبوت و سلطنت:
اما در پاسخ به قول عمر مبنى بر اينكه سلطنت و نبوت در يك خاندان جمع نمىشود 2 بايد گفت: اولاً خلافت و امامت، سلطنت و پادشاهى نيست بلكه ادامۀ نبوّت و جزو لاينفك آن است. به همان دليلى كه هارون برادر حضرت موسى از خلافت بركنار نبود، على عليه السلام نيز نبايد از خلافت رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله بر كنار باشد. آشكارترين وروشنترين دليل بر رد حديث منسوب به عمر بن الخطاب، عمل و پيشنهاد خود او براى نامزدى على عليه السلام بعد از خلافت خودش مىباشد، تا اينكه بالاخره على عليه السلام خليفه چهارم شد و